{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FATE

FATE
Part 4

وقتی اینو گفت بغضی که چند دقیقه پیش داشتم دوباره اومد و سعی کردم که نشونش ندم ولی فکر کنم که فهمید

سعی کردم که شجاع باشم پس سعی کردم بغضم رو قورت بدم و توی چشماش شروع کردم به التماس:
لطفا خواهش میکنم منو نبرید
ازتون خواهش میکنم
لطفا منو به عنوان برده نبرید
التماس تون میکنم

دوباره بغضم برگشت و آروم آروم گریم گرفت:
خواهش... میکنم..
من نمی... خوام ازتون... خواهش می... کنم

همه اینا رو با مظلومیت گفتم ولی خیلی قاطعانه و جدی گفت:
نمیشه!

درسته... همیشه همین بوده!
کی تونستم از حقم دفاع کنم؟
کی تونستم روی پای خودم بایستم؟
کی؟

با کمی تردید ازش پرسیدم:
چرا.. منو انتخاب... کردید؟ توی این بار دخترای خوشگل دیگه ای با بدن های بی نقص وجود دارن، پس چرا منو انتخاب کردید؟

سرد گفت:
چرا باید توضیح بدم؟

جوابی نداشتم که بگم که با همون لحن سردش گفت:
باید بریم
برو وسایلت رو از پایین بردار و بیا دم در بار

و بعد اتمام حرفش رفت!
آخه چرا باید بین این همه آدم منو انتخاب کنه؟؟؟
به هر حال فکر کنم سرنوشت اینطور خواسته و طبق کتابی که نوشتم
«کی تونسته از سرنوشت اش فرار کنه؟»

رفتم پایین و کیفم رو برداشتم و از بار زدم بیرون و کنار در بار ایستادم
دو تا ماشین جلوم بودن و گیج شدم که باید سوار کدوم بشم
توی همین حین دیدم که پنجره راننده یکی از اون ماشینا اومد پایین که دیدم جئونه
بهم علامت داد که برم و سوار بشم
داشتم به سمت ماشین میرفتم که نگاهم به اون یکی ماشین خورد... پس حتما توی اون ماشین بادیگارد هاشه!
در رو باز کردم و سوار شدم
واقعا نشستن با این لباس خیلی سخته
هر لحظه ممکنه جایی معلوم بشه که نباید بشه! (اگه فهمیدید کجاست باید بگم که توی جهنم می‌بینمتون😔)

توی راه هیچ حرفی رد و بدل نشد
این سکوت داشت خفه ام میکرد
بهش نگاه کردم
با صورتی خنثی داشت رانندگی میکرد
اون واقعا خیلی خوشگله
غرق تماشاش بودم که با جدیت گفت:
چیزی روی صورتمه که اینطوری داری نگام میکنی؟

سریع به خودم اومدم و نگاهم رو ازش گرفتم و به جلو دادم

متوجه پوزخندش شدم ولی وقتی زیر چشمی نگاهش کردم صورتش هنوز خنثی بود
شاید اشتباه حس کردم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

FATEPart 5ویو جونگ کوک حوصلم سر رفته بود برای همین تصمیم گرف...

FATEPart 6در اتاق رو باز کردم و با نور قرمز مواجه شدم اوممم ...

لباس کریستینا که توی اتاق پرو پوشید

FATEPart 3بهش یه چشم غره رفتم و به جئون نگاه کردم...دیدم دار...

#آخرین_نگاه پارت ۵ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶²ولی نه نباید جا بزنم کاره مهمی دارم یه تس...

part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط