{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


÷چشم مامان جونم


ــــــــــــــــــــــــــــ

ویو یونا

توی دفترم مشغول کار بودم که دیدم هیونین نیست ، بلند شدم و رفتم توی‌ راهرو رو نگاه کردم و دیدم که داره با یه دختر بچه بازی میکنه

÷مامانننن...


اومد توی بغلم و اون دختر بچه هم دنبالش اومد

دختر بچه:سلام خاله...

+سلام...

هیونین از بغلم درومد و دست دختر رو گرفت

÷مامان این هینا هستش ، دوستمه


+خوشبختم هینا خانوم...


هینا: ممنونم ،منم همینطور

+چقدر تو شیرینی ، خیلی خوشگلی

هینا: مرسی خاله، بابام میگه به مامانم رفتم، توهم خیلی زیادی خوشگلی ، موهات مثل منه

لبخندی بهش زدم

+چشمات خوشگل میبینی دخترم...دختر کی هستی؟

سونگمین: هینا اینجایی...

به سمت صدا برگشتم و با دیدن سونگمین لبخندی زدم و بلند شدم

+دختر شمان؟

سونگمین لبخندی زد و لب زد

سونگمین: بله...

+خیلی دختر نازیه...

÷مامانم راست میگه ، هینا خیلی شیرینه...

سونگمین خنده ای کردو هینا رو بغل گرفت

سونگمین: ما دیگه باید برم ، بازم میارمش شرکت تا باهات بازی کنه جناب هوانگ ‌...

÷ باشه برید ولی دوباره هم بیاید...

سونگمین باشه ای گفتو هینا هم با هیونین خداحافظی کردو رفت...
دیدگاه ها (۰)

تابع قوانین جمهوری اسلامی همونطور که بهشون زل زده بودم هیون ...

تابع قوانین جمهوری اسلامی پوزخندی زد -مگه چطوری رفتار میکنم ...

پارت ۸۲ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــجینا: بنظرم این ...

پارت ۸۱فلیکس: فکر میکنی تهدیدات روم اثری داره؟ نه! من مثل بق...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_36بعد از دوتا مسافر گرفتن پش...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

[تو تا ابد دختر کوچولوی منی] part 2

پارت آخر

My idol

چند پارتی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط