{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی

چه شرابی به تو دادن که مدهوش شدی


تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی


به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی


تو به صد نغمه٬زبان بودی و دلها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی


خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من

نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
دیدگاه ها (۱)

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

باید فراموشت کنمچندیست تمرین می کنممن می توانم ! می شود !آرا...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!گیسوانت زیر ...

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نامامــروز هـم مطابق معمـــ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادن که مدهوش ...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادن که مده...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادن که مده...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادن که مده...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مد...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مد...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط