{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه رفیق داشتم خیلی مذهبی بود یه بار میخواست بیاد خونمون.

یه رفیق داشتم خیلی مذهبی بود یه بار میخواست بیاد خونمون.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

انقدر دم در گفت یا الله که آخرشم بابام داد زد...پدر سگ بیا تو منم چادر سرمه..
دیدگاه ها (۱)

یه بار وقتی خیلی کوچیک بودم داشتم با پسرا فوتبال باری میکردم...

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

رومان روز برفی (پارت10)از زبان ات صبح شدجونگ کوک کلی گشت اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط