{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را

لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چارة شر را

جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایة شر حفظ کند نوع بشر را


ایرج میرزا
دیدگاه ها (۱)

نخستین روز کاین چشم بلاکشمرا از عشق او در جان زد آتشدل از جا...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

الا ای آهوی وحشی کجاییمرا با توست چندین آشناییدو تنها و دو س...

سگ بر آن آدمی شرف داردکو دل دوستان بیازارداین سخن را حقیقتی ...

ابلیس شبی رفت به بالین جوانیآراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را...

ابلیس شبی رفت به بالین جوانیآراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را...

ابلیس شبی رفت به بالین جوانیآراسته با شکل مهیبی سر و بر راگف...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خور...

آن دلبر من آمد بر منزنده شد از او بام و در منگفتم قنقی امشب ...

مولانا،غزلیات؛دیوان شمسمن #مست و تو #دیوانه، ما را که برد خ...

بیا تا مهربانی پیشه سازیم به مشتی زرق و زر خود را نبازیمچه آ...

همه با هم #یاعلی یک #شعر در وصف #امیرالمومنین بنویسید و سه ن...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

مناجات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط