حکایت من ..... حکایت کسی است. که عاشق دریا بود اما قایق ن
حکایت من ..... حکایت کسی است. که عاشق دریا بود اما قایق نداشت ....
دلباخته سفر بود ..... اما همسفر نداشت ....
زجر کشید ...... اما ضجه نزد ....
زخم خورد ..... اما زخم نزد.....
زخم داشت .... اما در سکوتش ناله کرد ....
گریه کرد ....... اما اشکش را کسی ندید ....
وفادار بود .... اما وفای ندید....
پر فریاد بود .... اما سکوت کرد تا همهی صدا ها را بشنود .....
........ شاعر گمنام ......
دلباخته سفر بود ..... اما همسفر نداشت ....
زجر کشید ...... اما ضجه نزد ....
زخم خورد ..... اما زخم نزد.....
زخم داشت .... اما در سکوتش ناله کرد ....
گریه کرد ....... اما اشکش را کسی ندید ....
وفادار بود .... اما وفای ندید....
پر فریاد بود .... اما سکوت کرد تا همهی صدا ها را بشنود .....
........ شاعر گمنام ......
- ۴۹۱
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط