واکسن
واکسن:
-خوب خوشگلم دیگه بیا بخوابیم
&چشم(سرشو میزاره رو سینش و میخوابه)
-(اونم میخوابه)
(ساعت 11:00)
ویو تهیونگ:
با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم گوشی رو از میز برداشتم با دیدن اسم مامان ناخودآگاه اخم بزرگی رو صورتم نشست از وقتی حرفهای میونگ رو شنیدم یه حس تنفر خاصی تو وجودم نسبت به اون دوتا اومده سریع گوشی رو برداشتم تا میونگ بیدار نشه رفتم تو بالکن اتاقم
-الو
¢سلام پسرم خوبی میونگ چطوره چیکار میکنید
-حرفتو بزن مامان
¢وا پسرم چیزی شده؟
-میونگ بهم همچیو گفته از رفتارهای بابا بگیر تا بی تفاوتی تو
¢پسرم صبر کن توضیح بدم
-میونگ همچی رو بهم گفته آخه شما ها چطور دلتون میاد اشکای یه دختر بچه ی شیش ساله رو بریزد این هیچ کتکشم میزنید شما ها دیگه طور ادمی هستید
¢پسرم تو خودتم میدونی که میونگ ناخواسته بود
-ناخواسته؟ باشه اصلا ناخواسته بوده باشه اونم آدمه
¢پسرم ما اون رو دوست نداریم
-چی دارید میگید یعنی چی که دوست ندارین ؟
¢هوف تهیونگ کجاس رو نمیفهمی من و پدرت زره ی عشق نسبت به اون دختر نداریم
¢اما اون دخترتونه
¢اره اما ما نخواستیمش
-خیلی خوب حالا که نمی خواینش پیش من میمونه
¢چی
-میونگ از الان به بعد پیش من زندگی میکنه
¢امکان نداره نمیشه پسرم
-همین که گفتم
¢تهیونگ گفتم نمیشه تو یه روزم نمیتونی اون رو تحمل کنی
-تحمل؟ من اون رو میپرستمش من مثل شما ها نیستم
¢تهیونگ به لحظه گوش بده
-نمیتونم گوش بدم همین که گفتم خداحافظ (قطع کرد)
ویو میونگ:
از خواب بلند شدم دیدم داداش نیست دنبالش گشتم دیدم تو بالکنه داره با مامان حرف میزنم به حرفاش که گوش دادم دلم شکست ناخودآگاه اشکام رو صورتم جاری شدن داداشم منو دید
-میونگم خوشگلم تو اینجا چیکار میکنی کی از خواب بیدار شدی
&داداش(گریه)
-تو حرفامون رو شنیدی؟
&اره(گریه)
-هششس آروم باش بیا بغلم ببینمت (محکم بغلش میکنه)
&(تو بغلش گریه میکنه)
-جون دلم داداشی لطفا آروم باش
&آخه یعنی من آنقدر بدم که کسی منو دوست نداره
-هششش این دیگه چه حرفیه من ترو بیشتر از هر چیزی دوست دارم تو دختر کوچولوی منی
&اما من حرفاتون رو شنیدم
-ببین قشنگم مهم نیست اونا چی میگن مهم من و توییم باشه(اشکاشو پاک میکنه)
&اوهم باشه
-فدات شم من که آنقدر خوشگلی(لپشو میبوسه)
&داداشی اگه تو نبودی من چیکار میکردم
-حالا که هستم دیگه هم به این چیزا فکر نکن از امروز به بعد دوست ندارم حتی خم به ابروت بیاد چه برسه به گریه باشه؟
&اوهم
-میونگ
&بله
-میخوای برای صبحونه بریم بیرون
&واسه ی چی
-همینطوری
&اوم باشه
-خیلی خوب پس برو حاضر شو
&چشم
-آفرین
&خوب من اومدم
-اووو پرنسس منو ببین ها اخه چرا هر لباسی میپوشید بهت میاد
&چونکه به داداشم رفتم
-اییی الهی من فدات شم فندوقم(بغلش میکنه)
&بریم
-اره بریم
(تو ماشین)
&(سرشو تکیه میده به ماشین و چشماشو میبنده)
-خوابت میاد خوشگلم
&نه
-میونگم
&بله
-دردت بهتر شده
&اره خیلی
-خوبه خداروشکر خوب رسیدیم
&چه زود
-به خونه نزدیک بود
&آهان
-خوب پیاده شو
&چشم
ادامه دارد...
اسلاید دوم لباس میونگ🎀
اسلاید سوم لباس ته ته 🥞
-خوب خوشگلم دیگه بیا بخوابیم
&چشم(سرشو میزاره رو سینش و میخوابه)
-(اونم میخوابه)
(ساعت 11:00)
ویو تهیونگ:
با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم گوشی رو از میز برداشتم با دیدن اسم مامان ناخودآگاه اخم بزرگی رو صورتم نشست از وقتی حرفهای میونگ رو شنیدم یه حس تنفر خاصی تو وجودم نسبت به اون دوتا اومده سریع گوشی رو برداشتم تا میونگ بیدار نشه رفتم تو بالکن اتاقم
-الو
¢سلام پسرم خوبی میونگ چطوره چیکار میکنید
-حرفتو بزن مامان
¢وا پسرم چیزی شده؟
-میونگ بهم همچیو گفته از رفتارهای بابا بگیر تا بی تفاوتی تو
¢پسرم صبر کن توضیح بدم
-میونگ همچی رو بهم گفته آخه شما ها چطور دلتون میاد اشکای یه دختر بچه ی شیش ساله رو بریزد این هیچ کتکشم میزنید شما ها دیگه طور ادمی هستید
¢پسرم تو خودتم میدونی که میونگ ناخواسته بود
-ناخواسته؟ باشه اصلا ناخواسته بوده باشه اونم آدمه
¢پسرم ما اون رو دوست نداریم
-چی دارید میگید یعنی چی که دوست ندارین ؟
¢هوف تهیونگ کجاس رو نمیفهمی من و پدرت زره ی عشق نسبت به اون دختر نداریم
¢اما اون دخترتونه
¢اره اما ما نخواستیمش
-خیلی خوب حالا که نمی خواینش پیش من میمونه
¢چی
-میونگ از الان به بعد پیش من زندگی میکنه
¢امکان نداره نمیشه پسرم
-همین که گفتم
¢تهیونگ گفتم نمیشه تو یه روزم نمیتونی اون رو تحمل کنی
-تحمل؟ من اون رو میپرستمش من مثل شما ها نیستم
¢تهیونگ به لحظه گوش بده
-نمیتونم گوش بدم همین که گفتم خداحافظ (قطع کرد)
ویو میونگ:
از خواب بلند شدم دیدم داداش نیست دنبالش گشتم دیدم تو بالکنه داره با مامان حرف میزنم به حرفاش که گوش دادم دلم شکست ناخودآگاه اشکام رو صورتم جاری شدن داداشم منو دید
-میونگم خوشگلم تو اینجا چیکار میکنی کی از خواب بیدار شدی
&داداش(گریه)
-تو حرفامون رو شنیدی؟
&اره(گریه)
-هششس آروم باش بیا بغلم ببینمت (محکم بغلش میکنه)
&(تو بغلش گریه میکنه)
-جون دلم داداشی لطفا آروم باش
&آخه یعنی من آنقدر بدم که کسی منو دوست نداره
-هششش این دیگه چه حرفیه من ترو بیشتر از هر چیزی دوست دارم تو دختر کوچولوی منی
&اما من حرفاتون رو شنیدم
-ببین قشنگم مهم نیست اونا چی میگن مهم من و توییم باشه(اشکاشو پاک میکنه)
&اوهم باشه
-فدات شم من که آنقدر خوشگلی(لپشو میبوسه)
&داداشی اگه تو نبودی من چیکار میکردم
-حالا که هستم دیگه هم به این چیزا فکر نکن از امروز به بعد دوست ندارم حتی خم به ابروت بیاد چه برسه به گریه باشه؟
&اوهم
-میونگ
&بله
-میخوای برای صبحونه بریم بیرون
&واسه ی چی
-همینطوری
&اوم باشه
-خیلی خوب پس برو حاضر شو
&چشم
-آفرین
&خوب من اومدم
-اووو پرنسس منو ببین ها اخه چرا هر لباسی میپوشید بهت میاد
&چونکه به داداشم رفتم
-اییی الهی من فدات شم فندوقم(بغلش میکنه)
&بریم
-اره بریم
(تو ماشین)
&(سرشو تکیه میده به ماشین و چشماشو میبنده)
-خوابت میاد خوشگلم
&نه
-میونگم
&بله
-دردت بهتر شده
&اره خیلی
-خوبه خداروشکر خوب رسیدیم
&چه زود
-به خونه نزدیک بود
&آهان
-خوب پیاده شو
&چشم
ادامه دارد...
اسلاید دوم لباس میونگ🎀
اسلاید سوم لباس ته ته 🥞
- ۱۲.۰k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط