{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴

چند روز بعد از خواب پاشدم و عین بقیه روز ها ردامو پوشیدم و با ویکتوریا به سمت سر سرا رفتیم امروز به خاطر تغییر تو یسری برنامه های درسی اول ما معجون ها داشتیمو پسرا دفاع در برابر شرارت ها بعد برعکس بعد از خوردن صبحونه به سمت کلاسامون رفتیم تو راه کلاسا بودیم
& لورنزو چی دفتر جالبیه
× دفتر خاطرات خصوصیمه
& خیلی قشنگه
× ممنون
@ برین بچه ها
& خداحافظ تئو و بغلش کردم
@ خداحافظ
÷ بیا بریم
و باهم به کلاس معجون ها رفتیم از وقتی لورنزو باهام درس کار می‌کرد تو معجون ها بهتر شده بودم
÷ بیا اینجا
& بریم
و هر کدوم جلوی یه دیگ نشستیم و شروع کردیم به ساختن
یه کلاس عادی عین بقیه کلاس های معجون سازی بود وقتی کلاس تموم شد یکم وقت استراحت داشتیم بقیه بچه ها به محوطه رفتن
÷ بریم سر کلاس جامون خودمون انتخاب میکنیم
& آره بریم آماده شیم
وارد کلاس دفاع در برابر شرارت ها شدیم و یه میزو انتخاب کردیم
÷ تو اول برو
رفتم و کیفمو روی صندلی کنارم گذاشتم اومدم بشینم رو صندلی چیزی حس کردم
& یه دقه صبر کن
÷ چی شده
چیزی که زیر پام بود رو بیرون آوردم
& دفتر خاطرات لورنزو عه
÷ خب بعد کلاس بهش بده
& باشه
گذاشتمش رو میز و شروع کردم به در آوردن وسایلم از تو کمدم
مشغول کارم بودم که یهو بادی از پنجره ای که کنارش نشستم بودیم زد و یه صفحه باز شد ناخودآگاه نگاهم به نوشته ی صفحه افتاد
《 سلام تینا
اینارو اینجا بهت میگم چون تنها جایی که میتونم بگمشون اینجاست
من هر روز بهت فکر میکنم و هر شب با فکر به تو میخوابم آرزوم نوازش موهای قهوه ای رنگت و بوسیدنته از طرف دیگه هم برادرت بهترین دوستمه و نمیخواهم رابطمو باهاش خراب کنم پس باید بین تو و اون انتخاب کنم
امیدوارم یک روز برادرت اجازه بده باهم باشیم
با آرزوی برای تو بودن در آن روز ' عشق دیرینه ی من‌ 》
÷ واییی
& تو هم دای میخونیش
÷ آره لورنزو دوستت داره
& تئو منو میکشه
÷ تو هم دوستش داری
& تئو اونو میکشه
÷ خیلی عالیه هر دوتون همو دوست دارین
& تئو جفتونو میکشه
÷ اهههه دیونه
& ببخشید
داشتیم با هم حرف میزدیم که لورنزو در کلاسو باز کرد و اومد پیشمون
× بچها دفتر خاطرات من اینجا
یهو چشمش به دفتر باز شده افتاد
× یه وسیله ی خصوصی بود دخترا
& لورنزو باور کن باد زد و باز شد ما اصلا نمی‌خواستیم
× کدوم صفحه رو خوندی
& همینی که بازه
دفترو برداشت و به صفحه نگاه کرد بدون اینکه چیزی بگه با اخم و خجالت از کلاس بیرون رفت
& نه لورنزو ویکتوریا برو کنار باید برم دنبالش
÷ الان کلاس داریم بعد کلاس
& ولی
÷ حق با اونه نباید میخوندیمش
&میدونم وای من همچیزو خراب میکنم
÷ نه اون ته دلش خوشحاله مگه تو هم دوستش نداری
& چرا
÷ خوب بعد کلاس باهاش حرف بزن
& باشه
دیدگاه ها (۰)

سناریو : وقتی تو شطرنج شکستش میدی (خودش یادت داده )دراکو / ت...

پارت ۳ به هاگواتز رسیدیم ویکتوریا سرش تو گوشی بود و من رو شو...

پارت ۲ تئو چمدونمو ازم گرفت و با هم به سمت سکو رفتیم وارد شد...

۵ پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط