p17
p17
آماده بودم با همون دست لباسی که وقتی اون شب که به بهونه عملیات پدرم کشونده بودنمون تنم بود یه دامن و یه بلیز جلو باز مشکی کیفم رد برداشتم مایا نامه ی تئو رو بهم داد
دیانا : مگه نسوزوندیش !
مایا : خب میدونی دلم نیومد
ساعت ۱ نیمه شب :
همه خوابن و الان باید بریم تئو اومد دنبالمون و با جادو معجون رو رو پنجره پاشید
چوبدستیمو در آورم : آلوهومورا
و گذاشتمش تو کیفم و لباسایی که به هم گره زده بودیم رو با مایا پایین انداختیم و رفتیم پایین
پریدم تو بغل تئو و باهم به سمت ماشین رفتیم
نشستم توی صندوق و مایا هم عقب نسشت رفتیم به سمت فرودگاه
اونجا چمدون هامونو دادیم مایا جدا شد و شمارشو به من و تئو داد
راحت دست همو گرفتیم و سوار شدیم
هواپیما پرید گریم گرفته بود بغلش کردم
تئو : چی شده کارامل
دیانا : اذیت هاش تموم شد
تئو : تو الان پیش منی معلومه
خوابیدم
چشمامو توی قطار باز کردم
دیانا : چقدر خوابیدم
تئو : اونقدری که دیگه الان نزدیک ایتالیاییم
یکم آهنگ گوش دادیم
وارد سوییتمون شدم توی یه هتل بود که نصفش برای پدر تئو بود و به اون میرسید اتاق بزرگ و قشنگی بود
تئو : چیزی میخوری سفارش بدم
دیانا : چی
تئو : تو ماشینم فکرت درگیر بود چی شده
دیانا : اگه تو هاگوارتز درخواستتو رد نمیکردم الان مال تو بودم نه اون همونی که گفتی باهم
تئو : هی اینا همش الکیه کی اینارو بهت گفته هر کی بوده یه آدم کم عقل بوده هیچ کس مالک تو نیست تو یه دختر قوی هستی اینا هم همش چرت و پرته تو مال کسی هستی که دوسش داری و دوستت داره نه کسی که میخواهد اذیتت کنه دخترم فکر نمیکنه نه
دیانا : نه
تئو : چیزی میخوری سفارش بدم
دیانا : نه
تئو : گشنت نیست
دیانا : بریم یه رستوران
تئو : مهم نیستن دیانا دیدمشون نمیخواهد موهاتو باز بگذاری گرمت میشه
وای یعنی فهمیده
دیانا : چیو
تئو : بگذار ردشون بره خودم بدتر کبودش میکنم
بعد موهامو از شونه هام پایین انداخت و کشی که دور دستم بنده بودمو بهم داد
خندیدم و بستمش
تئو : اثرات اون عقده ای روت باعث شده اون دختر خندون من نباشی دلم برای خندت تنگ شده بود
خندیدم
لباسامونو عوض کردیم و به رستوران رفتیم
اونجا یکم غذا خوردیم و برگشتیم به هتل
حالم داشت بهتر میشد ۲ هفته گذشته بود از اومدنمون داشتیم به سمت سینما میرفتیم که یه فیلم عاشقانه ببینیم که یه چیزی خورد تو سر تئو یه دستمالی اومد روی صورتم و هیچی ندیدم
نظرتون چیه راجع به رمان ؟
آماده بودم با همون دست لباسی که وقتی اون شب که به بهونه عملیات پدرم کشونده بودنمون تنم بود یه دامن و یه بلیز جلو باز مشکی کیفم رد برداشتم مایا نامه ی تئو رو بهم داد
دیانا : مگه نسوزوندیش !
مایا : خب میدونی دلم نیومد
ساعت ۱ نیمه شب :
همه خوابن و الان باید بریم تئو اومد دنبالمون و با جادو معجون رو رو پنجره پاشید
چوبدستیمو در آورم : آلوهومورا
و گذاشتمش تو کیفم و لباسایی که به هم گره زده بودیم رو با مایا پایین انداختیم و رفتیم پایین
پریدم تو بغل تئو و باهم به سمت ماشین رفتیم
نشستم توی صندوق و مایا هم عقب نسشت رفتیم به سمت فرودگاه
اونجا چمدون هامونو دادیم مایا جدا شد و شمارشو به من و تئو داد
راحت دست همو گرفتیم و سوار شدیم
هواپیما پرید گریم گرفته بود بغلش کردم
تئو : چی شده کارامل
دیانا : اذیت هاش تموم شد
تئو : تو الان پیش منی معلومه
خوابیدم
چشمامو توی قطار باز کردم
دیانا : چقدر خوابیدم
تئو : اونقدری که دیگه الان نزدیک ایتالیاییم
یکم آهنگ گوش دادیم
وارد سوییتمون شدم توی یه هتل بود که نصفش برای پدر تئو بود و به اون میرسید اتاق بزرگ و قشنگی بود
تئو : چیزی میخوری سفارش بدم
دیانا : چی
تئو : تو ماشینم فکرت درگیر بود چی شده
دیانا : اگه تو هاگوارتز درخواستتو رد نمیکردم الان مال تو بودم نه اون همونی که گفتی باهم
تئو : هی اینا همش الکیه کی اینارو بهت گفته هر کی بوده یه آدم کم عقل بوده هیچ کس مالک تو نیست تو یه دختر قوی هستی اینا هم همش چرت و پرته تو مال کسی هستی که دوسش داری و دوستت داره نه کسی که میخواهد اذیتت کنه دخترم فکر نمیکنه نه
دیانا : نه
تئو : چیزی میخوری سفارش بدم
دیانا : نه
تئو : گشنت نیست
دیانا : بریم یه رستوران
تئو : مهم نیستن دیانا دیدمشون نمیخواهد موهاتو باز بگذاری گرمت میشه
وای یعنی فهمیده
دیانا : چیو
تئو : بگذار ردشون بره خودم بدتر کبودش میکنم
بعد موهامو از شونه هام پایین انداخت و کشی که دور دستم بنده بودمو بهم داد
خندیدم و بستمش
تئو : اثرات اون عقده ای روت باعث شده اون دختر خندون من نباشی دلم برای خندت تنگ شده بود
خندیدم
لباسامونو عوض کردیم و به رستوران رفتیم
اونجا یکم غذا خوردیم و برگشتیم به هتل
حالم داشت بهتر میشد ۲ هفته گذشته بود از اومدنمون داشتیم به سمت سینما میرفتیم که یه فیلم عاشقانه ببینیم که یه چیزی خورد تو سر تئو یه دستمالی اومد روی صورتم و هیچی ندیدم
نظرتون چیه راجع به رمان ؟
- ۲۶۲
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط