{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و بعد رفتیم اونجا وقتی وارد شدیم یه دختر آمد و گفت بچه ه

و بعد رفتیم اونجا وقتی وارد شدیم یه دختر آمد و گفت (بچه ها اسم اون دختره جنی هست)
جنی: دیدم تهیونگ آمد و دیدم که دستش داخل دست یه دختر هست
جنی:های تهیونگ

آ/ت: رو به من کرد و گفت

جنی:ببخشید شما

آ/ت: آ/ت هستم از دیدنتون خوشحالم (بهتر خوشحال نباشی😁)

جنی : همچنین

تهیونگ: آ/ت بیا بریم اتاقت نشون بدم

آ/ت: اوکی بریم

تهیونگ : اینجا اتاق تو هست تازه زیاد با اون دختره که دیدی نگرد پشیمون میشی

جنی: رفتن بالا نکنه تهیونگ عاشق دخترا بشه باید کاری کنم که از چشم بیفته
تازه از منم خوشگل تر بود
تهیونگ آمد پاین

جنی :نکنه با اون دختره رابطه داری

تهیونگ: دنبال فوضولش بودم که پیدا شد

آ/ت: وسایلم چیدم در باز شد روم کردم اونور دیدم اون


بچه ها برای پارت بعد ۱۳ تا لایک ۸ تا کامنت
دوستون دارم 💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
دیدگاه ها (۰)

یه قهوه‌ای تلخ☕ پارت 《3》♡☆♡

نیاز دارم بیای پیشم🎀🌸🎀

زنگ در صدا خرد رفتم در را باز کنم وقتی در را باز کردم دیدم ت...

یه قهوه ای تلخ ☕ پارت 《1》♡

پارت ۷

طراح عشق

حساسیت من پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط