عجب موجودیه آدم، یه روزایی دلش پرواز میخواد، یه روزایی دل
عجب موجودیه آدم، یه روزایی دلش پرواز میخواد، یه روزایی دلش آواز میخواد
یه روز واسه چیزی بی اختیار میزنه زیر گریه که قبلا بهش میخندید، یه روز میخنده به چیزایی که یه روز تو گذشته واسش گریه میکرد،
یه روز از آیینه فراریه ، یه روز دیگه ...
یه وقتاییم اون وسطا هم هست که همه ی زندگی میشه یه «هیچ» گنده، پر از خالیه انگار ، یه حسی داره شبیه خلسه
نه دلش میخواد به روبرو نگاه کنه و نه پشت سرش رو
اینجاس که درونت پر شده از خالی، میخوای فریاد بزنی دیگه بسه، دیگه جای خالی ندارم واسه هیچی،وخواب تنها دوای دردیه که کیلومترها دوره از تو...
«وحید.م»
یه روز واسه چیزی بی اختیار میزنه زیر گریه که قبلا بهش میخندید، یه روز میخنده به چیزایی که یه روز تو گذشته واسش گریه میکرد،
یه روز از آیینه فراریه ، یه روز دیگه ...
یه وقتاییم اون وسطا هم هست که همه ی زندگی میشه یه «هیچ» گنده، پر از خالیه انگار ، یه حسی داره شبیه خلسه
نه دلش میخواد به روبرو نگاه کنه و نه پشت سرش رو
اینجاس که درونت پر شده از خالی، میخوای فریاد بزنی دیگه بسه، دیگه جای خالی ندارم واسه هیچی،وخواب تنها دوای دردیه که کیلومترها دوره از تو...
«وحید.م»
- ۶.۳k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط