My lovely neighbor part : 58
من چشمهام رو بستم تا گریه ام رو متوقف کنم نفس عمیقی کشیدم و اجازه دادم تا کلماتش بر روی روحم بشینن
واقعا داشت اتفاق میفتاد من واقعا داشتم نقل مکان میکردم
+ خب... دوست من.... نظرت چیه که امشب برام پیتزا درست کنی و منم یه فیلم میارم میتونم حدودای ساعت شش بیام؟
_ مشکلی نیست ما منتظرت میمونیم
من با یه قلب سنگین با تمیز کردن خونه ی خالی وقت کشی کردم تا ساعتی که باید به خونه ی تهیونگ میرفتم سر برسه بوی اسپری گندزدا باعث سردردم شده بود
وقتی که بالاخره ساعت شش شد من به یه بطری شراب و دی وی دی چنگ زدم و به سمت خونه تهیونگ رفتم
تهیونگ در رو باز کرد و رایحه ی سس مارینارا به همراه بوی ادکلن تهیونگ به استقبالم اومد
من نتیجه گرفتم که این دو تا رایحه برام مثل خونه و مامن میمونن این خونه بود نه آپارتمان خالی کناری اینجا با اون و سگها خونه بود
دادلی و دروفس بلافاصله سمتم دویدن دروفس بیچاره هنوز لنگ میزد
+ شما پسرها واقعا نرم و تمیز شدین بابایی واقعا خوب ازتون نگه داری میکنه
_ من درباره ی این که تو میخوای بری بهشون هیچی نگفتم
اون ادامه داد : قسم میخورم که این سگها قشنگ حرف هامون میفهمن اونها احتمالا خیلی جا بخورن
این که این سگها به زودی متوجه میشدن که من دیگه تو خونه کناری نیستم باعث شد تا غمگین بشم جدا از همه چیز فکر کردن به عکس العملشون باعث به وجود اومدن احساس گناه تو وجودم میشد
+ فکر کنم که این جوری بهتره چون به زودی می فهمنش
_ وقتی که لازم باشه به این موضوع رسیدگی میکنم
من با نیشخندی دی وی دی رو بهش دادم
+ من به فیلم آوردم
اون با کنجکاوی به کاور دی وی دی نگاه کرد
_ طالع نحس باید میدونستم که تو یه نکته رو یادآوری میکنی
+ این عدالته تو باعث شدی تا من زندگی نامه ام رو ببینم و حالا امشب ما مال تو رو می بینیم
اون چشم هاش رو تو حدقه چرخوند و گفت :
_ اصلا نمی تونم براش صبر کنم
به سمت کانتر رفت و گفت :
_ پیترا آماده است قارچ و زيتون میخوای یا پیرونی؟
+ هر دوش یه تیکه از هر دو
اون با یه لبخند موذی به من نگاه کرد
_ هر دو ، ها؟ داریم به اون اصالت علاقه ات به راب**طهی سه نفره بر میگردیم
+ من هیچ وقت با خاطرات زندگی نمیکنم میکنم؟ پس چرا امشب اینجا بودنم انقدر آشناست؟ تو پیتزا درست میکنی و دربارهی این که یه تیم دو نفره رو دوست دارم سر به سرم میذاری؟
اون چاقوی پیتزا رو سمت دیگه ای انداخت
_ خب دختره ی من***حرف به مامان بابات گفتی برای چی داری نقل مکان میکنی؟
+ اگه این چیزیه که نگرانت میکنه باید بگم که من درباره ی تو هیچی بهشون نگفتم من فقط بهشون گفتم که یه آپارتمان بهتر پیدا کردم...
_ ولی اونجا به آپارتمان بهتر نیست
چشم هام گشاد شدن
+ مگه دیدیش؟
_ آره رفتم چکش کردم تا مطمئن بشم که مثل اینجا امنه
+ مجبور نبودی تا این کار رو بکنی
_ چطور براشون توضیح میدی که چرا داری به به آپارتمان داغون نقل مکان میکنی؟
+ اونا درباره اش سوال نمیکنن فقط بهشون میگم که دلایل خودم رو دارم
_ و این احتمالا قبل از اینه که بابات باهام چشم تو چشم بشه همه چیز رو از تو چشم هام ببینه و یه لگد به باس*نم بزنه
اون این رو گفت و دو تکه پیتزا رو جلوم گذاشت .
+ مشکلی پیش نمیاد مادر پدر من واقعا مهربونن ازشون خوشت میاد
یه گاز کوچک از پیتزام زدم و ازش پرسیدم :
+ کسی رو داری که بیاد آپارتمانم رو ببینه؟
_ نه هنوز من باید یه رنگ تازه به دیوارها بزنم و هوای اونجا رو از شپشهای چلسی تمیز کنم بعد میذارمش واسه ی اجاره
اون این رو گفت و چشمکی زد
+ بامزه بود خب هر کی که بیاد به خاطر این که میخواد اینجا زندگی کنه خیلی خوش شانسه تو اینجا رو تبدیل به یه محیط واقعا خوشگل تمیز و امن کردی
_ آره به جای عالی...فقط با صاحب خونه قاطی مسائل پیچیده احساسی نشن بقیه اش حله ، آره؟
وقتی من ساکت موندم اون گفت :
_ عذر میخوام حرف زدن درباره ی نقل مکان بسه
من موضوع رو عوض کردم
+ مامانت چطوره؟
_ خوبه در واقع آخر هفته ی بعد میارمش اینجا تا روز رو باهامون بگذرونه سگها پیش جنا میمونن پس مشکلی پیش نمیاد من و تای برای ناهار میبریمش بیرون
+ اوه خوبه از شنیدنش خوشحال شدم
همیشه دوست داشتم بدونم که مادر تهیونگ چه شکلیه
+ ازش عکسی داری؟
_ مادرم؟
+ آره دوست داشتم بدونم که چه شکلیه
_ دارم یه لحظه
تهیونگ گوشیش رو در آورد و شروع به گشتن تو حافظه ی دوربینش کرد لبخندی زد و بعد صفحه ی موبایلش رو به سمت من گرفت
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا 😉
واقعا داشت اتفاق میفتاد من واقعا داشتم نقل مکان میکردم
+ خب... دوست من.... نظرت چیه که امشب برام پیتزا درست کنی و منم یه فیلم میارم میتونم حدودای ساعت شش بیام؟
_ مشکلی نیست ما منتظرت میمونیم
من با یه قلب سنگین با تمیز کردن خونه ی خالی وقت کشی کردم تا ساعتی که باید به خونه ی تهیونگ میرفتم سر برسه بوی اسپری گندزدا باعث سردردم شده بود
وقتی که بالاخره ساعت شش شد من به یه بطری شراب و دی وی دی چنگ زدم و به سمت خونه تهیونگ رفتم
تهیونگ در رو باز کرد و رایحه ی سس مارینارا به همراه بوی ادکلن تهیونگ به استقبالم اومد
من نتیجه گرفتم که این دو تا رایحه برام مثل خونه و مامن میمونن این خونه بود نه آپارتمان خالی کناری اینجا با اون و سگها خونه بود
دادلی و دروفس بلافاصله سمتم دویدن دروفس بیچاره هنوز لنگ میزد
+ شما پسرها واقعا نرم و تمیز شدین بابایی واقعا خوب ازتون نگه داری میکنه
_ من درباره ی این که تو میخوای بری بهشون هیچی نگفتم
اون ادامه داد : قسم میخورم که این سگها قشنگ حرف هامون میفهمن اونها احتمالا خیلی جا بخورن
این که این سگها به زودی متوجه میشدن که من دیگه تو خونه کناری نیستم باعث شد تا غمگین بشم جدا از همه چیز فکر کردن به عکس العملشون باعث به وجود اومدن احساس گناه تو وجودم میشد
+ فکر کنم که این جوری بهتره چون به زودی می فهمنش
_ وقتی که لازم باشه به این موضوع رسیدگی میکنم
من با نیشخندی دی وی دی رو بهش دادم
+ من به فیلم آوردم
اون با کنجکاوی به کاور دی وی دی نگاه کرد
_ طالع نحس باید میدونستم که تو یه نکته رو یادآوری میکنی
+ این عدالته تو باعث شدی تا من زندگی نامه ام رو ببینم و حالا امشب ما مال تو رو می بینیم
اون چشم هاش رو تو حدقه چرخوند و گفت :
_ اصلا نمی تونم براش صبر کنم
به سمت کانتر رفت و گفت :
_ پیترا آماده است قارچ و زيتون میخوای یا پیرونی؟
+ هر دوش یه تیکه از هر دو
اون با یه لبخند موذی به من نگاه کرد
_ هر دو ، ها؟ داریم به اون اصالت علاقه ات به راب**طهی سه نفره بر میگردیم
+ من هیچ وقت با خاطرات زندگی نمیکنم میکنم؟ پس چرا امشب اینجا بودنم انقدر آشناست؟ تو پیتزا درست میکنی و دربارهی این که یه تیم دو نفره رو دوست دارم سر به سرم میذاری؟
اون چاقوی پیتزا رو سمت دیگه ای انداخت
_ خب دختره ی من***حرف به مامان بابات گفتی برای چی داری نقل مکان میکنی؟
+ اگه این چیزیه که نگرانت میکنه باید بگم که من درباره ی تو هیچی بهشون نگفتم من فقط بهشون گفتم که یه آپارتمان بهتر پیدا کردم...
_ ولی اونجا به آپارتمان بهتر نیست
چشم هام گشاد شدن
+ مگه دیدیش؟
_ آره رفتم چکش کردم تا مطمئن بشم که مثل اینجا امنه
+ مجبور نبودی تا این کار رو بکنی
_ چطور براشون توضیح میدی که چرا داری به به آپارتمان داغون نقل مکان میکنی؟
+ اونا درباره اش سوال نمیکنن فقط بهشون میگم که دلایل خودم رو دارم
_ و این احتمالا قبل از اینه که بابات باهام چشم تو چشم بشه همه چیز رو از تو چشم هام ببینه و یه لگد به باس*نم بزنه
اون این رو گفت و دو تکه پیتزا رو جلوم گذاشت .
+ مشکلی پیش نمیاد مادر پدر من واقعا مهربونن ازشون خوشت میاد
یه گاز کوچک از پیتزام زدم و ازش پرسیدم :
+ کسی رو داری که بیاد آپارتمانم رو ببینه؟
_ نه هنوز من باید یه رنگ تازه به دیوارها بزنم و هوای اونجا رو از شپشهای چلسی تمیز کنم بعد میذارمش واسه ی اجاره
اون این رو گفت و چشمکی زد
+ بامزه بود خب هر کی که بیاد به خاطر این که میخواد اینجا زندگی کنه خیلی خوش شانسه تو اینجا رو تبدیل به یه محیط واقعا خوشگل تمیز و امن کردی
_ آره به جای عالی...فقط با صاحب خونه قاطی مسائل پیچیده احساسی نشن بقیه اش حله ، آره؟
وقتی من ساکت موندم اون گفت :
_ عذر میخوام حرف زدن درباره ی نقل مکان بسه
من موضوع رو عوض کردم
+ مامانت چطوره؟
_ خوبه در واقع آخر هفته ی بعد میارمش اینجا تا روز رو باهامون بگذرونه سگها پیش جنا میمونن پس مشکلی پیش نمیاد من و تای برای ناهار میبریمش بیرون
+ اوه خوبه از شنیدنش خوشحال شدم
همیشه دوست داشتم بدونم که مادر تهیونگ چه شکلیه
+ ازش عکسی داری؟
_ مادرم؟
+ آره دوست داشتم بدونم که چه شکلیه
_ دارم یه لحظه
تهیونگ گوشیش رو در آورد و شروع به گشتن تو حافظه ی دوربینش کرد لبخندی زد و بعد صفحه ی موبایلش رو به سمت من گرفت
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا 😉
- ۸۰۴
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط