{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد

دیدگاه ها (۴)

تقدیم به تویی که ندارمت...میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ......

.دوستان مجازی یک سال باهم خواندیم باهم خندیدیم باهم گاها تا...

همچو نور ، از چشمم، رفتی و نمی اییبی تو دیده ی جان را، بسته ...

زندگی یعنی :ناخواسته به دنیا آمدن،مخفیانه گریستن،دیوانه وار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط