روایت هتک حرمت حرم کریمهی اهل بیت و بازداشت متحصنین مسجد
روایت هتک حرمت حرم کریمهی اهل بیت و بازداشت متحصنین مسجد اعظم:
م.ن و س.ط زوج طلبهی حوزهی علمیهی قم مقدسه و م.و طلبه و دوست م.ن هر سه از متحصین مسجد اعظم هستند که هر یک واقعهی تلخ حمله به حرم کریمهی اهل بیت، علیهم السلام، و هتک این مکان نورانی را از نگاه خود روایت میکنند:
م.ن: از شب واقعه در تحصن بودم. از همآن روز برایم محسوس بود که آدمهای مشکوکی در جمع بودند و خیمه زده بودند تا شبههپراکنی کنند. آدمی که سئوال دارد این طور برخورد نهمیکند. میپرسیدند: شما چه را از رهبری جلوتر هستید؟ جواب میدادیم میرفتند سراغ اصل برجام و سراغ شبهات دیگر. حتا گاهی اوقات تمسخر میکردند.
امروز هم در فیضیه بودند و دیروز هم بودند. آدمهای لباسشخصی چهلپنجاه ساله که ظاهرش میخورد طلبه باشد اما معلوم نهبود آن جا چه میکنند. اهل بهگومهگو هستند و انگار آمدهاند جمع را بهپاشانند.
جو تحصن اما آرام و بیحاشیه بود و پی روشنگری بود. شاید صدها نفر آمدند و در این حلقههای بحث در بارهی برجام که تشکیل میشد و مردم چیز یاد میگرفتند و میرفتند. ظاهرش این بود که تحصن است اما بحث بود.
ما جمعهشب ملحق شدیم و آخر شب گفتیم هوا سرد است و بچهها مریض میشوند، خانممان با مادرخانممان برگشتند. شنبه هم تا ظهر آن جا بودم و بعد از نماز برای استراحت به خانه رفتم و خانم و خواهرخانم و مادرخانم و پدرخانم و بچهها در حرم ماندند.
س.ط: آقایان جلوی در مسجد اعظم فرش انداخته بودند و خانمها سمت راست آنها روبهروی حوض بودیم؛ مقابل ایوان شبستان میانی مسجد اعظم. بعد از نماز ظهر جمعیت داشت زیاد میشد و صبح هفتهشت نفر بودیم و حالا حوالی بیست نفر خانم بودیم و آن خواهر شهید دیشب را هم در حرم مانده بود.
ما آقایان را نهمیشناختیم. شاید حاجآقای روحالله دشتی آمد و گفت که تهران یک عده به عنوان طرفداران دولت و برجام آماده میشوند که فضا را به هم بهریزند. به ما گفت اگر کسی آمد و فحش داد یا چیزی گفت اصلاً تنش ایجاد نهکنید. پیام حضرت آقا هم هنوز به ما نهرسیده بود.
م.و: پیام حالت شایعه داشت. یک میگفت پیام از آقا آمده است. آن یکی میگفت از خودشان گفتهاند که آقا مخالف شما بوده است.
س.ط: من متوجه بسته شدن درها نهشدم. همآن موقع مادر من رفته بود پی آبجوش. وقتی آمده بود دیده بود درها بسته است و مجبور شده بود از در ساحلی بهآید داخل. جمعیت مردم در آن ساعت در صحن خیلی نهبود و حوالی سهونیم که لیاسشخصیها آمدند تصور کردیم مردم عادی هستند.
م.ن: پدرخانمم میگوید یکی با کت مشکی آمد پیش من نشست و یک پاکت دربسته را با یک تکبری به ما حواله کرد و گفت: بلند شید، جمع کنید، ما حکم داریم. اگر نهکنید بهمان میکنیم. ایشان هم گفته بود مسئول ما آقای فلانی است و به ایشان بهگویید. طرف بلند شده بود، و بلند نهشده بقیه ریختند.
م.و: چهارپنج نفر از آنها در صحن بودند و کنار حوض ایستاده بودند. کتمشکی که از کنار آن آخوند بلند شد سیثانیه نهشد که حمله کردند. من اول فکر کردم اینها طرفدارهای دولت و برجام هستند. تصور نهکردم نیروی امنیتی تصویر رهبر را پاره کند. اولین نفر آمد اولین نوشته که از بیانیات رهبر بود را کند. دومی رفت به کندن دومی یک آخوندی اعتراض کرد که چه کار میکنی؟ طرف آن آخوند را گرفت و چسباند به در مسجد اعظم. خدام آمدند و در مسجد را باز کردند و او را به داخل انداخت. یک نفر دشداشهپوش رفت که مهاجمین را بهزند. این را هم گرفتند و داخل انداختند. به ما هم میگفتند بهآیید داخل صحبت کنیم. من هنوز گیج بودم و تصور نهمیکردم که اینها مأمور باشند. مأمور که با آخوند این طور صحبت نهمیکند.
چند نفر به مأمورها زدند و یکیشان از روی ایوان افتاد. یک نفر دیگر را هم پایش گرفتند و چنان پیچاندند که نعرهاش در صحن پیچید. حتا کسانی را که پایین ایستاده بودند و به این خشونت اعتراض میکردند را به داخل مسجد انداختند. تقریباْ همه را به داخل مسجد پرتاب میکردند و یک سید معممی را که پرت کردند سرش به در مسجد خورد و عمامه از سرش افتاد. لباسشخصیها هم با کفش داخل مسجد میرفتند و هیچ باکی نهداشتند.من پشت اینها میرفتم و اعتراض میکردم. یکیشان گوشش مثل کشتیگیرها شکسته بود. گفتم: برای چه این کار را میکنی؟ گفت: حاجآقا اعتراض داری؟ گفتم: آره. گفت: بهرو داخل مسجد صحبت کنیم. در هماین حین آن مشکیپوش قدبلند گفت زنگ بهزنید ون بهآید. این را که گفت بنده پشیمان شدم و گفتم این چه سئوال و جوابی است؟
یکی دیگر بود که پیراهن صورتی داشت. گفتم: برای چه این کار را میکنید؟ گفت: پنج روز است که داریم تذکر میدهیم. گفتم: این تحصن از شب جمعه شروع شده است و تازه دو شب شده است چه جوری پنج روز است دارید تذکر مید
م.ن و س.ط زوج طلبهی حوزهی علمیهی قم مقدسه و م.و طلبه و دوست م.ن هر سه از متحصین مسجد اعظم هستند که هر یک واقعهی تلخ حمله به حرم کریمهی اهل بیت، علیهم السلام، و هتک این مکان نورانی را از نگاه خود روایت میکنند:
م.ن: از شب واقعه در تحصن بودم. از همآن روز برایم محسوس بود که آدمهای مشکوکی در جمع بودند و خیمه زده بودند تا شبههپراکنی کنند. آدمی که سئوال دارد این طور برخورد نهمیکند. میپرسیدند: شما چه را از رهبری جلوتر هستید؟ جواب میدادیم میرفتند سراغ اصل برجام و سراغ شبهات دیگر. حتا گاهی اوقات تمسخر میکردند.
امروز هم در فیضیه بودند و دیروز هم بودند. آدمهای لباسشخصی چهلپنجاه ساله که ظاهرش میخورد طلبه باشد اما معلوم نهبود آن جا چه میکنند. اهل بهگومهگو هستند و انگار آمدهاند جمع را بهپاشانند.
جو تحصن اما آرام و بیحاشیه بود و پی روشنگری بود. شاید صدها نفر آمدند و در این حلقههای بحث در بارهی برجام که تشکیل میشد و مردم چیز یاد میگرفتند و میرفتند. ظاهرش این بود که تحصن است اما بحث بود.
ما جمعهشب ملحق شدیم و آخر شب گفتیم هوا سرد است و بچهها مریض میشوند، خانممان با مادرخانممان برگشتند. شنبه هم تا ظهر آن جا بودم و بعد از نماز برای استراحت به خانه رفتم و خانم و خواهرخانم و مادرخانم و پدرخانم و بچهها در حرم ماندند.
س.ط: آقایان جلوی در مسجد اعظم فرش انداخته بودند و خانمها سمت راست آنها روبهروی حوض بودیم؛ مقابل ایوان شبستان میانی مسجد اعظم. بعد از نماز ظهر جمعیت داشت زیاد میشد و صبح هفتهشت نفر بودیم و حالا حوالی بیست نفر خانم بودیم و آن خواهر شهید دیشب را هم در حرم مانده بود.
ما آقایان را نهمیشناختیم. شاید حاجآقای روحالله دشتی آمد و گفت که تهران یک عده به عنوان طرفداران دولت و برجام آماده میشوند که فضا را به هم بهریزند. به ما گفت اگر کسی آمد و فحش داد یا چیزی گفت اصلاً تنش ایجاد نهکنید. پیام حضرت آقا هم هنوز به ما نهرسیده بود.
م.و: پیام حالت شایعه داشت. یک میگفت پیام از آقا آمده است. آن یکی میگفت از خودشان گفتهاند که آقا مخالف شما بوده است.
س.ط: من متوجه بسته شدن درها نهشدم. همآن موقع مادر من رفته بود پی آبجوش. وقتی آمده بود دیده بود درها بسته است و مجبور شده بود از در ساحلی بهآید داخل. جمعیت مردم در آن ساعت در صحن خیلی نهبود و حوالی سهونیم که لیاسشخصیها آمدند تصور کردیم مردم عادی هستند.
م.ن: پدرخانمم میگوید یکی با کت مشکی آمد پیش من نشست و یک پاکت دربسته را با یک تکبری به ما حواله کرد و گفت: بلند شید، جمع کنید، ما حکم داریم. اگر نهکنید بهمان میکنیم. ایشان هم گفته بود مسئول ما آقای فلانی است و به ایشان بهگویید. طرف بلند شده بود، و بلند نهشده بقیه ریختند.
م.و: چهارپنج نفر از آنها در صحن بودند و کنار حوض ایستاده بودند. کتمشکی که از کنار آن آخوند بلند شد سیثانیه نهشد که حمله کردند. من اول فکر کردم اینها طرفدارهای دولت و برجام هستند. تصور نهکردم نیروی امنیتی تصویر رهبر را پاره کند. اولین نفر آمد اولین نوشته که از بیانیات رهبر بود را کند. دومی رفت به کندن دومی یک آخوندی اعتراض کرد که چه کار میکنی؟ طرف آن آخوند را گرفت و چسباند به در مسجد اعظم. خدام آمدند و در مسجد را باز کردند و او را به داخل انداخت. یک نفر دشداشهپوش رفت که مهاجمین را بهزند. این را هم گرفتند و داخل انداختند. به ما هم میگفتند بهآیید داخل صحبت کنیم. من هنوز گیج بودم و تصور نهمیکردم که اینها مأمور باشند. مأمور که با آخوند این طور صحبت نهمیکند.
چند نفر به مأمورها زدند و یکیشان از روی ایوان افتاد. یک نفر دیگر را هم پایش گرفتند و چنان پیچاندند که نعرهاش در صحن پیچید. حتا کسانی را که پایین ایستاده بودند و به این خشونت اعتراض میکردند را به داخل مسجد انداختند. تقریباْ همه را به داخل مسجد پرتاب میکردند و یک سید معممی را که پرت کردند سرش به در مسجد خورد و عمامه از سرش افتاد. لباسشخصیها هم با کفش داخل مسجد میرفتند و هیچ باکی نهداشتند.من پشت اینها میرفتم و اعتراض میکردم. یکیشان گوشش مثل کشتیگیرها شکسته بود. گفتم: برای چه این کار را میکنی؟ گفت: حاجآقا اعتراض داری؟ گفتم: آره. گفت: بهرو داخل مسجد صحبت کنیم. در هماین حین آن مشکیپوش قدبلند گفت زنگ بهزنید ون بهآید. این را که گفت بنده پشیمان شدم و گفتم این چه سئوال و جوابی است؟
یکی دیگر بود که پیراهن صورتی داشت. گفتم: برای چه این کار را میکنید؟ گفت: پنج روز است که داریم تذکر میدهیم. گفتم: این تحصن از شب جمعه شروع شده است و تازه دو شب شده است چه جوری پنج روز است دارید تذکر مید
- ۹۵۴
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط