{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …

به کجا می‌ شود از معرکه‌ ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !

سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …

از تمنای لبت با عطشی آمده‌ ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …

همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه‌ ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم …
دیدگاه ها (۱)

.وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذا...

حتما کسی را تازگی ها در نظر داریلابد به غیر از منکسی را زیر ...

When bitterness became sweet

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁸ | طوفانِ هیجان و پچ‌پچ‌های بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط