{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا

به نام خدا
پارت۱۱
امروز باید تمام تلاشن رو بکنم که منو انتخواب کنن گفت که دونفر هستین یعنی من ویه نفر دیگه
اوفففففف مخم متلاشی شد از بس فکر کردم بی خیال شدم ومیز رو واسه ناهار چیدم
به طرف اتاق رهام رفتم ......


رهام.......

داشتم با لپ تاپ کار میکردم ،سوال های هایی درو که باید از ای دوتا میپرسیدم واماده کردم.
صدای در اومد بفرمایید گفتم

رهاــ عاقا ناهار امادست

من ــ باشه الان میام

درو بست تو رفت یه جورایی تو دلم خبر می داد که این دختره قبول میشه
صدای تلفنم به صدا درو مد بابام بود

من ــ سلام
باباــ رهام واسه مترجم چی کار کردی پسر فردا جلسه داربم ها؟
من .ـ دونبال کاراشم، بابا چرا جلسه رو فردا گذاشتید یکم زود نیست؟

باباــ نخیر،تازه دیر هم هست

من ـباشع
تلعن رو قطع کردم از اتاق زدم بیرون اعصابم خورد بود ،واسه اینکه همراه اقای مرادیان دخترش هانیه هم میومد
هانیه دختر خییییییلی نچسبی بود
نمیتونم با اون هم کلام بشم
دیدگاه ها (۹)

پارت چهل‌ویکم | خبرِ صبحگاهیپارک لارااتاق بالاخره ساکت شده ب...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۱ | نقشه‌ی دریا ✦...

پارت پایانی

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 205♡⁠。⁠)⁩و با غ...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۵ویو فردا صبح :ویو نامجون : رو تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط