مرا روزی به یاد آور

مرا روزی به یاد آور
مرا در خاطرات سخت دلتنگی
که همچون شمع می سوزم
کنار بستری تنها
کنار قاب عکسی که تمام هستیم گشته
مرا روزی به یاد آور
به یاد آور چگونه بغض دیروزم
دمادم جرعه جرعه تلخ نوشیدم
بیا ای لحظه های سبز شادی
باز گرد
بیا تا ما دوباره ما شویم
بیاتا من شوم قربان تو
دوباره ما شویم با هم
اگر باشی تمام فصلهایم بهاران میشود اما
نباشی کنج بیغوله دلم در حسرت دیدار عزا دارست
بیا ای مهربان باران
ببار بر دشت احساسم
دیدگاه ها (۸)

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالممخالف میزنم ، زیر...

اگر چشمانم محو تو میگشت تمام سفره احساسم را عاشقانه نذر اغوش...

هر برگ که میریزد خاطره ای زنده می شودخاطره هر برگی در فصلیست...

گل ها را می چینمدامنی ساده می رقصد در سکوت نگاه منمترسک می د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط