سه تارم راست میگوید کمی ناکوک و بد حالم

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالم
مخالف میزنم ، زیرا ، مخالف گشته اقبالم
دلم می خواهد امشب را در آوایش رها باشم
ولی افسوس دلتنگم ، ولی افسوس بی بالم
اسیر اشک نافرمان ، اسیر بغض حرمانم
گلو را می فشارد دل ، پر از قیلم ، پر از قالم
نه آهی و نه سودایی ، نه شوری و نه غوغایی
دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم
به دامان تو افتادم ولی دامن کشی کردی
خدایا عاشقی کن تا ...بفهمی از چه مینالم
دیدگاه ها (۹)

اگر چشمانم محو تو میگشت تمام سفره احساسم را عاشقانه نذر اغوش...

میروم تابشوددرد من آرام به شعرمنِ دل باخته را حسرتِ آغوش بس ...

مرا روزی به یاد آورمرا در خاطرات سخت دلتنگیکه همچون شمع می س...

هر برگ که میریزد خاطره ای زنده می شودخاطره هر برگی در فصلیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط