هر برگ که میریزد خاطره ای زنده می شود

هر برگ که میریزد خاطره ای زنده می شود
خاطره هر برگی در فصلیست که تو در آن زندگی می کنی
با پاییز می رسی سرزنده
با زمستان خنده کنان
با بهار شاداب
با تابستان اما
مانده ای تا چند قدمهای طولانی روز را خسته نشوی
هر برگ تابستانیست آرام
زمستانیست خوابیده
پاییزیست با بهار
یا بهاریست در خاطره
یا خاطره ایست در پاییز
بپا چهار فصل من و تو زنده گیست
زندگی من و تو در برگیست که می ریزد.
دیدگاه ها (۵)

مرا روزی به یاد آورمرا در خاطرات سخت دلتنگیکه همچون شمع می س...

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالممخالف میزنم ، زیر...

گل ها را می چینمدامنی ساده می رقصد در سکوت نگاه منمترسک می د...

‌ز عارضِ تو به نَظّاره‌ای شدم قانعاگرچه وقت نظر، می‌شود حیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط