{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرین بهانه بود...

شیرین بهانه بود...
فرهاد تیشه میزد تاصدای مردمانی را نشنود که میگفتند.."دوستت ندارد"
دیدگاه ها (۴)

زندگی در اعماق عادت ها هیچ فرقی بامرگ نمیکند..تومرده ای فقط...

جاذبه ی سیب،آدم را به زمین زد وجاذبه ی زمین،سیب را...!فرقی ن...

تودر اوج غروری و حالا وقت فرودت نیست...!

اگر از ترس نرسیدن به هدف دچار استرس شدی بدان که هنوز هم به خ...

باز کن دررابرایت شعر ناب آورده ام یک غزل شیرین تر از شهد شرا...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

*🕊️دیگر زمان زمانه مجنون نیستفرهاد در بیستون مراد نمی جویدزی...

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

I'm not jealouspart 46_اونم برای بعد پرنسس..فعلا باید بریم خ...

[•] عمارت عشق [•] part:  19دازای نگاهش کمی نرم شد... این مدت...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

شب التیام.

شیرین بهانه بود فرهاد تیشه میزد تا صدای مردمانی را نشنود ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط