{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۷

پارت ۱۷

K:"اره دیگه همش این بود. جون مادرت به کسی نگیا."
گای با یا ابلفضلی ترین نگاه ممکن زل زده بود توی تخم چشم های کاکاشی.
چند لحظه در سکوت گذشت، فقط صدای پرنده ها و طبیعت. بعد...
G:"حاجی ابروهام ریخت."
کاکاشی تک خنده ای زد و زد به بازوی گای:"یکم جدی باش دارم مشکلاتمو باهات در میون میذارم."
ولی گای گوشش بدهکار نبود، شروع کرد کاکاشی را تکان دادن:"برو قبولش کن برووو، خیلی قضیه ت فیلم سینماییه."
و یه بند شروع کرد حرف زدن:"اوبیتو اون استاکره س پشمااام اصلا بهش نمیخوره. ما رو بگو فکر میکردیم اوسکله خاک تو سرمون. بعد برگشته اعترافم کرده بهت این دیگه تهشه پاشو بیا برو قبو-"
K:"بااااشهههه سرم رفت یذره یواش زر بزن."
بعد گونه هایش زیر ماسکش سرخ شدند، شانه بالا انداخت:"چی بهش بگم؟"
گای سینه اش را با ژست مغرورانه ای داد جلو:"پیش خوب کسی اومدی کاکا خان. من، مایت گای بزرگ و خفن، کاملا در مسائل عاشقانه دانا میباشم."
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"تو؟"
با تمسخر گفت.
K:"اخرین باری که یه دختره ازت ادرس پرسید شلوارتو خیس کردی."

اوبیتو تنبیه شد.
چون دوچرخه ای که توی پارکینگ منفجر کرده بود پیدا شد، توسط مدیر مدرسه.
و به شدت مورد عنایت قرار گرفت و مجبور شد کل کلاس را تنهایی تمیز کند و طی بکشد. و اوبیتو؟ همه میدانستند که توی تمیزکاری، کثیف کاری میکرد.
O:"بابا من برنامه چیده بودم باز دنبال کاکاشی تا خونه برم ای خداااا."
او طی را فرو کرد توی سطل اب، ولی وقتی خواست بکشدش بیرون گیر کرد.
اوبیتو یکبار کشید، در نیامد.
دو بار کشید، بازم در نیامد.
چشم هایش را تنگ کرد:"من کلکتو میدونم سطل صگ. میخوای محکم بکشم منفجر شی کلاس به گا بره ولی زارت. من ایندفعه گند کاری نمیکنم."
اوبیتو پایش را گذاشت روی لبه ی سطل و سعی کرد ان را نگه دارد بعد طی را بکشد بیرون.
بعد سعی کرد وزنش را بیندازد روی سطل تا محکم نگهش دارد ولی...یادش نبود زمین لیز است.
سطل از زیر پایش لیز خورد و اوبیتو...صد و هشتاد قیچی باز کرد.
دادش رفت هوا:"ععععععااااااااخخخخخخ."

K:"ساعت تازه ۴ عه گای، کجا میخوای بری الان؟"
G:"برم خونه دیگه. تا اونجا برسم ساعت پنج میشه."
K:"میخوای با دوچرخه من بری؟"
G:"عه اره دمت گرم. تو حیاطه؟"
K:" اون پشته."
گای رفته بود خانه ی کاکاشی.
بعد از دو سه ساعت حرف زدن و خوراکی خوردن و فیلم دیدن، بالاخره گای داشت میرفت خانه.
K:"جاده رو بپا اینجا سگ داره."
G:"حواسم هس، فعلا بای."
کاکاشی برای گای دست تکان داد در حالی که گای با دوچرخه رفت توی جاده و توی پیچ پیچید‌.
اه کشید، کم کم داشت غروب میشد.
•بذار حالا که تا حیاط اومدم حداقل اشغالا رو برم بندازم.•
او با خودش فکر کرد. کیسه ی اشغال ها را از توی سطل داخل حیاط برداشت و دمپایی هایش را پوشید.
راه افتاد توی جاده، سطل اشغال کمی فاصله داشت.
تقریبا نزدیک پیچ جاده بود. کاکاشی راهش را کج کرد انطرف.
همانطور که داشت فکر میکرد، قدم هایش سایه های بلندی روی اسفالت می انداختند.
•خوب شد به گای گفتما، الان احساس سبکی میکنم.•
نگاهی به سمت چپش انداخت، جایی که خورشید کم کم داشت پایین میرفت تا بین کوه های پر از درخت ناپدید شود.
کاکاشی رسید به سطل اشغال، کیسه ی مشکی رنگ را انداخت توی سطل‌
بعد به محض اینکه خواست برگردد دید یک سگ مشکی بزرگ دقیقا پشت ساق پایش ایستاده.
یک لحظه فکر کرد گرگ است، قلبش افتاد توی معده اش و دو قدم رفت عقب:"یا علی...عه نه بابا سگه."
و کاکاشی از سگ ها خیلی خوشش میامد.
سریع زانو زد:"اوخخخخ گوگولی"
دستش را دراز کرد، سعی کرد زیر پوزه ی سگ را نوازش کند ولی‌...
سگه خل بود.
شروع کرد به کاکاشی پارس کردن.
کاکاشی سریع دستش را کشید عقب و نزدیک بود دمپایی اش از پایش در بیاید:"چیهه میخواستم نازت کنم."
ولی سگه ول کن نبود، میخواست پاچه ی کاکاشی را بگیرد.
کاکاشی که دید اوضاع خیط است سریع دویید تو جاده:"بابا غلط کردم اصن اَه، برو تو همون جنگلت دیگه."
بعد پشتش را نگاه کرد تا ببیند سگه کجاست.
و چی دید؟ سگه دقیقا ایستاده بود وسط جاده، یجوری که انگار میخواست حمله کند. هوا هم تاریک بود و ان را فقط شبیه یک هیولای مشکی میکرد.
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"تو دیگه اوبیتو بازی در نیار جون من."
و سگه؟ بهش بر خورد. دقیقا افتاد دنبال کاکاشی و شروع کرد پارس کردن.
کاکاشی سریع شروع کرد دویدن و هی پشت سرش را نگاه میکرد:"برو با دمپایی میزنم تو دهن-"
همانطور که داشت میدوید دقیقا خورد به کسی:"اااخ."
O:"اروم بابا مگه سگ دنبالت کرده؟"
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۵ناروتو به دیوار کنار اتاق مکالمه تکیه داده بود.الان ح...

بقیشK:"عااممم، گای میشه امروز بریم خونه با هم اگه کاری نداری...

پارت ۱۶چشم های کاکاشی روی اوبیتو قفل شده بود، انگار اگر لحظه...

پارت ۱۱R:"چی شده، اخمات تو همه باز."O:"اه بابا کاکاشی باز رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط