از موهایم دلتنگی می چِکَد.....
از موهایم دلتنگی می چِکَد.....
چقدر لبخند به این صورت بدهکارم
از تو لبریز شدم و از خودم سَر رفتم..... هیچ پیاده رویی .... تصویر دونفره از من در خاطرش نیست... این دستها در شب جا ماندند..... و تو اهلِ صبح بودی ..... وقتی باران به ایوان رسید..... تکه ای از من کَنده شد ..... نمیدانم کجا اُفتاد.... دنبالش نمی گردم.... چون, می ترسم چشم هایِ تو باشد.....
چقدر لبخند به این صورت بدهکارم
از تو لبریز شدم و از خودم سَر رفتم..... هیچ پیاده رویی .... تصویر دونفره از من در خاطرش نیست... این دستها در شب جا ماندند..... و تو اهلِ صبح بودی ..... وقتی باران به ایوان رسید..... تکه ای از من کَنده شد ..... نمیدانم کجا اُفتاد.... دنبالش نمی گردم.... چون, می ترسم چشم هایِ تو باشد.....
- ۲۹۳
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط