{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
دیدگاه ها (۹)

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی است ...

ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ  ﺑﺎﺯ  ﺗﻮ ﺭﺍ  ﺑﻪ ﭼﻪ  ﻣﺎﻧﻨــﺪ ﮐﻨﻢ ؟  ﺁﺭﯼ ، ﺁﺭﯼ ، ﺁﺭﯼ ...

به دیدارم بیا هر شب،در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند...

هر کجا جامی ز عشق آمد بدستت نوش کنهــر که میگوید سخن از مهــ...

خالی تر از سکوتم ، از ناسروده سرشارحالا چه مانده از من ؟... ...

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشارحالا چه مانده از من ؟......

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟ ،...

محمد ابراهیم جعفری

خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمارآیم به در صومعه زاهد دین دار...

اکبر رشنو

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

به به👍🏻😍𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشحالم کنید💕🧚...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط