{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفتاد پنج🍷🔪


انگار از چیزی ترسید ...

دلم دیگه اتفاق بد نمی خواست

رفت تو فکر دلم گواه بد می دادم ..

دلم فقط یه چیزی می خواست ارامش ارامش ..
بغل کوروش دستاشو

ولی انگار باید منتظر اتفاقات بد باشم

بهش نگاه کردم خون تو چشمش جمع شده بود ترسیدم خیلی
هیچ وقت کوروش اینجوری ندیده بودم ...


خواسم چیزی بگم اروم شه ولی انگار یه اتفاقی افتاده من خبر ندارم

هرچی بود مربوط به این عکسا می شد

خدایا کی تموم میشه این مشکلات

منم یه روز خوش ببینم

اروم صداش کردم

_کوروش

_کوروش

دلم مخواست اسمشو تا ابد صدا کنم ..
دیدگاه ها (۴۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد شیش 🍷🔪عصبی گفت:+اینجا چیکار می...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد هفت🍷🔪دستشو گذاشت پشتم..+بریم ب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد چهار🍷🔪مات تصاویر شده بودم انگا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد سه🍷🔪همه چیز و می‌چید اینجا دنب...

#سناریو #درخواستی#چندپارتیپارت ۵وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

"تلسم شده‌ی عشق"^پارت سوم^~شدو~متوجه صورت ترسیده اش شدم.... ...

part:16name:عشق وجداییویو بورااز عمارت خیلی دور شده بودم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط