{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفتاد چهار🍷🔪


مات تصاویر شده بودم

انگار جلوی چشمم بود اون لحظه
اون لحظه ای که شیش خوش بودیم
دور هم بودیم

هممون
یه خانواده واقعی بودیم...

صدای در اومد
پشت بندش قامت کوروش مشخص شد

سرشو آورد بالا
با دیدن من یکه خورد

انگار انتظار نداشت من و اینجا ببینه...

پست حاله ای از اشک مبدیدمش

پدر و مادرم
دلم میخواست الان بودن

میرفتم بغلشون
به دل سیر گریه میکردم

فقط یه دختر میتونست بفهمه بغل پدر یعنی چی
مهر مادر چیه...

من از هر دو محروم بودم
زود محروم شدم

بچه بودم
کلا چهار پنج سالم بود

لب زدم
+کوروش

از شوک در اومد
با دیدن عکس دستم اخماش رفت تو هم

به وضوح مشخص میشد که مضطربه

ولی چی باعث شده بود مظطرب بشع؟
دیدگاه ها (۱۰)

I'm not jealous part 56دستمو پشت گردنش گذاشتم و عمیق و محکم ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁴ویو: اتچند دقیقه‌ای بود که کنار ...

part 4

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.14(روایت از زبان ا.ت)ت...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p33هنوز از دیدن فلیکس شوکه...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

My professorChapter:2Part:101چند لحظه فقط به اون مرد خیره شد...

برادر ناتنی

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط