{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
f
دیدگاه ها (۱)

مرا خود با تو سری در میان هستوگرنه روی زیبا در جهان هستوجدی ...

دیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفته که ...

گـیـــرم تـمـآم دنـیـآ بـگـویـنــد مـآ مـآل هــم نـیـسـتـیــ...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوس...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

Attar050511

ترانه عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط