{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

#درخواستی
#دو_پارتی
وقتی عضو نهمی و روش کراشی.....
Part 1
ا/ت از اون آیدل هایی بود که همه می‌شناختنش، نه فقط به‌خاطر اینکه عضو نهم استری کیدز بود، بلکه چون شخصیتش عجیب و در عین حال خاص بود: زیبا، رک، پرانرژی...و همینطور مهربون ا/ت خواهر بزرگ‌تر هیونجین بود و این هم خودش یه داستان و محبوبیت جدا داشت
هیونجین همیشه می‌گفت:
هیون: اگه یکی اذیتت کنه، با من طرفه
و براش مهم نبود اون فرد کیه چون همیشه اولیتش خواهرش بود
و ا/ت توی همچین مواقعی فقط می‌خندید و میگفت:
×باشه داداش کوچولو
از بین همه ی اعضا ا/ت بیشتر با چان وقت می‌گذروند نه اینکه عمدی باشه بلکه خیلی از وقتایی که کنار هم بودن ناخودآگاه پیش می‌اومد
چان آدمی بود که وقتی ا/ت خسته می‌شد، فقط با گفتن
_لازم نیست به خودت سخت بگیری و تو همیشه عالی هستی می‌تونست حال ا/ت رو بهتر کنه، یه مشکل این وشطح بود که ا/ت روی چان کراش داشت ولی اصلاً رو نداشت بگه،هر بار که چان براش قهوه می‌آورد،یا برای تمرین اضافی می‌موند کنارش،قلب ا/ت قشنگ یه ضربان رو جا میانداخت
اما ظاهرش از بیرون؟ همون دختر خفن و پرطرفدار بود که همیشه شوخی می‌کرد و می‌خندید
یه روز بعد تمرین، چان گفت:
_ا/ت، می‌مونی یه آهنگ جدید رو با هم گوش بدیم؟
ا/ت با خونسردی مصنوعی جواب داد:
×آره، چرا که نه اما غافل از استرس توی دلش
هیونجین از دور نگاهشون می‌کرد
و ابرو بالا انداخت و زیر لب گفت:
هیون: آخرش میفهمم بین شما دوتا چیه
شب، ا/ت روی پشت‌بوم کمپانی نشسته بود، هدفون روی گوشش، موزیک آروم، و هزار فکر تو سرش
با خودش گفت:
×تو می‌تونی رو استیج هزار نفر رو دیوونه کنی....بعد جلو یه نفر زبونت بند میاد؟
صدای در اومد.....چان بود، آروم کنارش نشست
_هیونجین گفت اینجایی
ا/ت شونه بالا انداخت
×هوای اینجا بهتره
چان لبخند زد و چند ثانیه هردوشون سکوت کرد و بعد گفت:
_می‌دونی....من بعضی وقتا حس می‌کنم تو خیلی قوی‌ شدی و دیگه اون ا/ت کوچولویی که بیشتر اوقات نیاز به کمک من داشت نیستیو در کنار اون بعضی وقتا که نگاهت انگار یه چیزی رو قایم می‌کنی
ا/ت خشکش زد
سرش رو برگردوند سمت شهر
×آدما همیشه یه چیزایی رو قایم می‌کنن
چان آروم گفت:
_نمیتونم مجبورت کنم که بهم بگی ثلی اگه یه روز خواستی حرف بزنی من هستم
همین جمله ساده، قلب ا/ت رو لرزوند....
از اون شب به بعد، ا/ت فهمید لازم نیست عجله کنه و گاهی اینکه فقط روی ینفر کراش داشته باشی و بهش اعتراف نکنی قشنگ‌تره
(فردا)
هیونجین و چان داشتن روی پارتی که هیونجین قرار بود توی آهنگ جدیدشون بخونه کار میکردن همینطور که مشغول بودن یهو هیونجین گفت:
هیون: هیونگ با خواهرم مهربون باش
چان خنده اش گرفت و دستاشو برد توی موهای هیونجین و اونارو بهم ریخت
_معلومه که با تک دختر گروه و هفتا پسرم مهربونم
هیون: نه منظورم اون نبود
_هوم؟
هیون: نمیخواستم بگم ولی خب ا/ت روت کراشه....
_شوخی خوبی بود دیگه بیا روی پارت آهنگ کار کنیم
و چان دیگه به هیونجین اجازه ی حرف زدن درباره ی ا/ت رو نداد نمیدونم چرا اما انگار نمیخواست هیونجین درباره ی ا/ت و خودش اینجوری حرف بزنه....
از اون روز چند هفته میگذشت که بعدیه شایعه ی بی اساس بخش شد...و همه‌چی از یه ویدیو شروع شد
یه فن‌کم جدید از تمرین منتشر شده بود، توی ویدیو، چان کنار یه دنسِر دختر ایستاده بود، باهاش می‌خندید، حتی دستش لحظه‌ای خورد به بازوش
همه ی فن ها با وجود حسودی که به اون دختر میکردن و بهش هیت میدادن بعضی ها هم بودن که چان و اون دختر رو باهم شیپ میکردن...اما رابطه ی اون دختر با چان از نظر چان دوستانه و همکار بود و چیز خاصی نبود، ولی برای ا/ت؟
ا/ت بعد از ویدیوی چان و اون دنسر گوشیش رو خاموش کرد و پرت کرد روی تخت وبا خودش گفت:
×احمق نباش تو که هیچ نسبتی بغیر از هم گروهی باهاش نداری
بعد از اون اون شب، تو تمرین، ا/ت عجیب ساکت بود، نه شوخی میکرد، نه خنده‌های همیشگیش رو داشت و نه بحثی سر حرکت‌ها میکرد...
چان چند بار نگاهش کرد وآخر تمرین جلوش رو گرفت
_ا/ت...حالت خوبه؟ امروز خیلی فرق داشتی
ا/ت بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
×خوبم
چان اخم کرد
_این یعنی اصلا خوب نیستی
ا/ت نفسش رو بیرون داد:
×چان ولش کن زیاد کشش نده خستم
چان همون‌جا ایستاد
هیونجین که همه‌چی رو دیده بود، کنار چان اومد:
هیون: این دختره چشه؟فکر کنم یچیزی شده
چان آروم گفت:
_نمی‌دونم...ولی حس می‌کنم تقصیر منه
شب، هیونجین رفت اتاق ا/ت و ا/ت روی تخت دراز کشیده بود، هدفون رو گوشش بود و داشت لیریک مینوشت...هیونجین هدفون رو از روی گوشاش برداشت
هیون: باشه خانم عضو نهم فهمیدیم بلدی لیریک بنویسی و به کارت خیلی اهمیت میدی اما الان باید بشینی و برام تعریف کنی که امروز موقع تمرین چت بود...
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتی امگاورس؟!..... The Last Pa...

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتی امگاورس؟!...... Part 9چند ...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی دلش برات تنگ شده بود...... The Last ...

#عاشق_خونش_یا_بدنش؟#پارت۱از زبون اتهیونجین یک خوناشام هست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط