هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلم

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلم
باز تا غافل شوم  سوی تو  بگریزد   دلم
 
بارها  دیدی  که از  چشم تو چون افتاد، باز
 یک تبسم بود کافی تا  به پا  خیزد دلم
 
امر کردی  تا  فراموشت  کنم، گفتم به چشم
لیک  با  یاد تو  نتواند  که بستیزد  دلم
 
گیرم اینکه می توان پوشید ازعشق تو چشم
باز هم  با   یک نگه یکسر فرو ریزد دلم
 
آن شب از شوق وصالت تا سحر خوابم نبرد
 چون دل گنجشک هر دم تندتر میزد دلم
 
دوستان بیهوده مجنون را نصیحت می کنند
 گوشوار پند  را  هرگز  نیاویزد  دلم
 
کی شود آرام  از عشق تو  این  دریای عشق
وه که از دل خیزد این طوفان؛ بنامیزد! دلم
دیدگاه ها (۳)

آواره شدی خانه ی قلبم شده جایتانداخته ام چشم سیه زیردوپایتنق...

وقتے قلبے را عاشـــــق کردے! وقتے وجودے را وابستــــه کرد...

باقلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری میک...

بهاری بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط