پارت 3

پارت 3
ویو ات
که دیدم داداشم داره صبحونه میخوره عجیبه معمولاً میرفت کمپانی ، بی اهمیت بهش رفتم برای خودم صبحونه درست کنم باهاش قهر بودم دلمو واقعا شکسته بود

_ سلاممم...ات خوبی

سلام ( خشک و سرد)

_( در حالی که داره صبحونه میخوره)
_ چیزی شده؟

....

_( از سر میز پاشد)
_با توعم هاا

هه....دیشب که اینجوری باهام حرف نمیزدی

_ منظورت چیه؟

یعنی میخای بگی نمیدونی؟( عصبی)

_نه چیزی یادم نمیاد دیروز خیلی خسته بودم

( هیچی نگفت و شروع کرد به صبحونه درست کردن)

_ات

....

_ خواهری...فداتشم..قربونت برم

چیه؟( سرد)

_ میشه بهم بگی چی شده؟

مگه برات مهمه ؟

_معلومه که مهمه...


ات اون طرف صورتشو که جین بهش سیلی زده بود رو نشونش داد، قرمز شده بود ، جین عصبی بود نمیدونست از کی شایدم از خودش....

_ ا..ا..این ک..کار من بوده؟ ( شوک و عصبی)

آره ( همه ماجرا رو تعریف میکنه)

_م..من واقعا نمیدونم چی بگم..
فقط میتونم بگم ببخشید ( بغض)

مهم نی..دیشب تولدم بود به خاطره همین انقدر ذوق داشتم...( لبخند تلخ)

_ وایی ببخشید عروسکم من نمیدونستم ( گریه)

عه عه گریه نکن اشکالی نداره.. راستی امروز باید برم جایی

_ کجا؟

امم خرید😁

_ ببینم پول میخای؟

نه مرسی دارم

_ اوکی..پس برو بهت خوش بگذره

مرسی.....


ات رفت بیرون ولی نمیدونست چیا در انتظارشه....


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۳)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه The unwante...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط