{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هان بنویسسسس عاشقانه

از هان بنویسسسس عاشقانه
#درخواستی
«لب های عسلی»
*
*
*
سه روز میگذشت که خونه نیموده بود دلت برای بغلش، بوسه هاش، نوازش هاش تنگ شده بود میخواستی بهش زنگ بزنی ولی بهت گفته بود قبل رفتن (عزیزم خواهش میکنم بهم زنگ نزن اکه بفهمن تو نقطه ضعف منی پیدات میکنن و طاقت ندارم ببینم بلایی سرت میاد) اشک به آرامی از گوشه چشمت پایین اومد و به تلفن نگاه کردی عکس خودت و اون زیتد عکس میگیری ولی این عشق بود و خود بغل چشماتو بسته که صدای در اومد فکر کردی خوابی با عجله و پا برهنه دویدی سمت در و دیدی ولی خودش نبود خسته، زخمی درسته او رئیس مافیا بود و این ماموریش انگار زخمیش کرده بود دویدی سمتش که لبخند زد و در بغلت افتاد (برگشتم بخاطر تو) قلبت تند زد و بغلش کردی (هان دلم برات تنگ شده بود میدونی ــــــ) دیگه حرف نزدی و بردیش رویه تخت با سختی نشست و لباس رو بالا زدی کمی زخمی شده بود دستت گرفت و بهت خیره شد انگار دردش رو فراموش کرده بود
زمزمه کرد با صدای نرمش و لبخند داشت گونه ات رو نوازش میکرد (دلم برای این صورت سفید تنگ شده بود) نزدیک شد و نرم لب هایت را در بوسه گرفت او اشک از چشمات اومد ولی بعد رها شدی باهم عمیق همو بوسیدید هان تو رو نزدیکتر کشید ولی تو عقب رفتی که بهت نگاه کرد(چشیده؟)
(زخمی هان نمیتونم....)
دستشو رویه لبت گذاشت
(این زخم میتونه خوب بشه)
لبخند نرم زدی
(بوسه هم میتونه صبر کنه)
که خنده ضعیف کرد و تو پارچه تمیز لباس و پانسمان آوردی چون پرستارش بودی برات عادی بود اولین دیدارتون هم اینطوری بود وقتی برگشتی پاهاش رویه تخت دراز بود و پیراهن نپوشیده بود لخت بود و به پنجره نگاه میکرد و سیگار میکشید وارد شدی که لبخند زد و زخم رو براش بستی بهت نگاه میرد ولی دود رو جایی دیگه میکرد بعد از چند دقیقه بلخره تموم شد بهش تیشرت دادی ولی قبول نکرد آب رو جایی دیگه گذاشتی و برگشتی رویخ تخت کنارش دوباره بوسیدت سرتو، گردنت و بغلت کرد (شکننده شدی به من فکر کردی)
(آره... گفتم... شاید؟)
(نه دارلینگ من همیشه و هربار بخاطر تو برمیگردم حتا اگه بمیرم)
و بعد همو عمیق بوسیدی نرم ولی بدون هوس بخاطر عشق و دلتنگی و قول هایی که اون شب برات همه چیز شد
.
.
.
..
..
چطور بود؟ دوست داشتید نظرتون رو بنویسید؟ ✨🎆🌙🤍
.
.
.
.
.
#درخواستی» #استری کیدز #هان # جیسونگ #سناریو #مافیا
دیدگاه ها (۱)

سناریو (وقتی رویه مبل خوابت میبره و فکر میکنه رفتی......) #س...

#درخواستی از سونگمین هم بنویس وقتی داری ارایشتو پاک میکنی و ...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part9_من راضیم حت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط