دود آشنایی
دود آشنایی
#درخواستی
part 2
*
*
*
سه روز میگذره آشنایی یهویی و عشقی که بدون هیچی تشکیل شد فیلیکس داشت با یورا قرار میزاشت همان دختر آن شب وقتی که عاشق سادگی اش شد و امروز اولین قرارشون بود صبح ساعت هشت بیدار شد و به حموم رفت خدمتکار های عمارت لی برایش صبحانه درست کردن و فیلیکس که داشت روزنامه میخواند و قهوه مینوشید یکی از خدمتکار ها سرخم کرد
«قربان... یکی از افراد زنگ زدن گفتن که رستورانتون در بخش بزرگ خرید (کوییکسم) رزرو شده همون طور که دستور دادید»
که فیلیکس تایید کرد و با دست اشاره کرد که برود و خدمتکار دور شد و بلند شد و کتش رو مرتب کرد و سمت کلکسیون ماشین ها رفت و بهشون نگاه کرد لامبورگینی، bmw، فراری،.... و خیلی های دیگه بهش خیره شد و سوئیچ رو برداشت و سمت bmw رفت و روشنش کرد و سمتش رفت ساعت دو رسید دم در خانه یورا و یورا از خانه بیرون امد و لبخند زد «اویی آقای لی این چیه این ماشین خیلی قشنگه»«ممنونم یورا حالا بریم جایی که رزرو کردم آماده اید؟»«خب... بله» که سمتش رفت و رانندگی کرد و در راه باهم حرف زدن خیلی عادیی و محترم و بلخره رسیدن
«اینم از مرکز خرید»
«وایی... اینجا خیلی گرون قیمته»
نزدیک شد و لبخند ملیح زد
«اینجا فقط برای تو... بانو قشنگم»
که لبخند زدن و دست همو گرفتن و رفتن داخل مرکز
.چطور بود پارت بعدی چطوری باشه؟
🎀♥🍷💓
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سناریو#استری کیذر#مافیا#فیلیکس #عاشقانه#درخواستی
#درخواستی
part 2
*
*
*
سه روز میگذره آشنایی یهویی و عشقی که بدون هیچی تشکیل شد فیلیکس داشت با یورا قرار میزاشت همان دختر آن شب وقتی که عاشق سادگی اش شد و امروز اولین قرارشون بود صبح ساعت هشت بیدار شد و به حموم رفت خدمتکار های عمارت لی برایش صبحانه درست کردن و فیلیکس که داشت روزنامه میخواند و قهوه مینوشید یکی از خدمتکار ها سرخم کرد
«قربان... یکی از افراد زنگ زدن گفتن که رستورانتون در بخش بزرگ خرید (کوییکسم) رزرو شده همون طور که دستور دادید»
که فیلیکس تایید کرد و با دست اشاره کرد که برود و خدمتکار دور شد و بلند شد و کتش رو مرتب کرد و سمت کلکسیون ماشین ها رفت و بهشون نگاه کرد لامبورگینی، bmw، فراری،.... و خیلی های دیگه بهش خیره شد و سوئیچ رو برداشت و سمت bmw رفت و روشنش کرد و سمتش رفت ساعت دو رسید دم در خانه یورا و یورا از خانه بیرون امد و لبخند زد «اویی آقای لی این چیه این ماشین خیلی قشنگه»«ممنونم یورا حالا بریم جایی که رزرو کردم آماده اید؟»«خب... بله» که سمتش رفت و رانندگی کرد و در راه باهم حرف زدن خیلی عادیی و محترم و بلخره رسیدن
«اینم از مرکز خرید»
«وایی... اینجا خیلی گرون قیمته»
نزدیک شد و لبخند ملیح زد
«اینجا فقط برای تو... بانو قشنگم»
که لبخند زدن و دست همو گرفتن و رفتن داخل مرکز
.چطور بود پارت بعدی چطوری باشه؟
🎀♥🍷💓
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سناریو#استری کیذر#مافیا#فیلیکس #عاشقانه#درخواستی
- ۱۷۵
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط