{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۷

پارت ۳۷


آبنبات با طمع لبات

هانجو: چیکار کردییییی آبجییی


همون لحضه یکی تیر تو مغزش زدم و بعد جسدش کف خونه خودنمایی میکرد



بادیگاردا جسدشونو سوزوندن راه افتادم بیمارستان ....





جلو بیمارستان پارک کردم




همه جلو بیمارستان جمع شده بودن پلیس و خدمه های بیمارستان چخبر بود؟




رفتم جلو تر با دیدن ات بالا پشت بوم بیمارستان بدنم یخ زد با سرعت بدو بدو رفتم
بالای پشت بوم بیمارستان




کوک: اتت* داد


ات: ولم هق کنن میخوام بمیرممم هقق* گریه


کوک: ات تو رو خدا نه هانول و هانجو دیگه نیستن دیگه قرار نیست با اون ازدواج کنم قربونت برم بیا اینجا باشه؟ بیا




...
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳۸آبنبات با طمع لباتات: نه هق تو هق خیلی بدی خیلی هق او...

پارت ۳۹آبنبات با طمع لباتویو کوکلبخند بغضیدستاش داخل دستم سر...

آبنبات با طمع لباتپارت ۳۶هانول: چه بهترکوک: خفه شوگوشی رو قط...

چشمای آدمین👈🏻👉🏻

ددی فاکر

ویو آت :جونگ کوک آمد پشت در و بهم وسیله داد آمدم کارهام رو ک...

کودک پدر پارت 5ویو ات: وسایلمو جمع کردم و از خونه زدم بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط