{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آبنبات با طمع لبات

آبنبات با طمع لبات

پارت ۳۶


هانول: چه بهتر

کوک: خفه شو

گوشی رو قط کردم و به ات که رنگش پریده بود خیره شدم


کوک: ات بهت قول میدم همیشه کنارت بمونم نمیزارم بلایی سرت بیاد

ات راست می‌گفت زیادی دل رحم شدم زیادی مهربون بودم که ازم سو استفاده میکنن خیلی ضعیف شدم و نمیزارم این ادامه پیدا کنه



از بیمارستان اومدم بیرون و راه افتادم سمت خونه ی هانول و اون داداش گوهش چندتا بادیگارد داشتم



رسیدیم
پیاده شدم و با لگد درو باز کردم


هانول: هوی چته .. وایی ددیی اومدی

کوک: خفه شو


اسلحه سمتش گرفتم که با ناز خودش و بهم مالوند محکم سیلی بهش زدم که افتاد زمین اسلحه سمتش گرفتم ‌..


شلیک*

نگاهی به جسد هانول انداختم نیشخند زدم که با صدای برادرش سرم و سمت در چرخوندم
دیدگاه ها (۸)

پارت ۳۷آبنبات با طمع لباتهانجو: چیکار کردییییی آبجیییهمون لح...

دست آدمین به فنا رفتتتتشاید ۲ روزی نتونم رمان بزارم ببخشید و...

وویییی مرسیییییییلقب جدیدمممم گربه کوشولو 👈🏻👉🏻خیلی دوشتون دا...

چشمای آدمین👈🏻👉🏻

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

دکتر میره کوک ات رو بغل میکنه و کنارش دراز میکشه ات: بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط