خوابهایت را می بینم هرشب
خوابهایت را می بینم هرشب
کنارم نشسته ای با بالشی در آغوش
و من در خیالم از خوابهایی برایت شعر می بافم
که تا صبح - دور از چشم من-
برای دیدنت به اتاقت می آیند...
و تو صورتت را به بالشت چسبانده ای و نگاهم می کنی
چقدر باران می آید به چشمهایت...!؟
سردم می شود
می پرم از خواب
بالشم هنوز خیس است
دیشب تو...
جای من خوابیده بودی...!
کنارم نشسته ای با بالشی در آغوش
و من در خیالم از خوابهایی برایت شعر می بافم
که تا صبح - دور از چشم من-
برای دیدنت به اتاقت می آیند...
و تو صورتت را به بالشت چسبانده ای و نگاهم می کنی
چقدر باران می آید به چشمهایت...!؟
سردم می شود
می پرم از خواب
بالشم هنوز خیس است
دیشب تو...
جای من خوابیده بودی...!
- ۶۵۴
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط