P
P15🍋🟩
-چرا خوب
&با یکم استراحت خوب میشه
-مسکن خوردی؟
&بله
-خیلی خوب
نامجون بلند شد که بره
& میرین؟
-اوهم
&باشه
-اگه میخوای میمونم
&نه ممنون نمیخواد
-باشه پس شبت بخیر
&شب شما هم بخیر
هانیل:
بعد از رفتن بابا به سمت حموم بزرگ و شیشه ای اتاقم رفتم که کفش از سنگ های سفید مرمر میدرخشید و با نور های مخفی روشن شده بود به سمت وانی که از چوب بانبو ساخته شده بود رفتم و دوش رو باز کردم و وان رو از آب گرم پر کردم بعدش نشستم توش و سرمو تکیه دادم به لبش و چشمامو بستم و سعی کردم به درد بدنم توجه نکنم اما اصلا نمیشد انگار یه نفر از داخل با یه طبل به شکمم میکوبید به خاطر همین مجبور شدم بلند شم و سریع یه لباس خواب سفید ساتن پوشیدم و اومدم بیرون و فقط موهامو واسه ی اینکه سرما نخورم خشک کردم و هیچ روتین پوستی یا شبیه به اون رو از شدن خستگی و درد نتونستم انجام بدم و مستقیم رفتم رو تختم و با بدبختی خوابم برد
ادامه دارد...
🐣جوجه هام از عمد حجم پارت هارو کم کردم که تند تند آپ کنم🐣
-چرا خوب
&با یکم استراحت خوب میشه
-مسکن خوردی؟
&بله
-خیلی خوب
نامجون بلند شد که بره
& میرین؟
-اوهم
&باشه
-اگه میخوای میمونم
&نه ممنون نمیخواد
-باشه پس شبت بخیر
&شب شما هم بخیر
هانیل:
بعد از رفتن بابا به سمت حموم بزرگ و شیشه ای اتاقم رفتم که کفش از سنگ های سفید مرمر میدرخشید و با نور های مخفی روشن شده بود به سمت وانی که از چوب بانبو ساخته شده بود رفتم و دوش رو باز کردم و وان رو از آب گرم پر کردم بعدش نشستم توش و سرمو تکیه دادم به لبش و چشمامو بستم و سعی کردم به درد بدنم توجه نکنم اما اصلا نمیشد انگار یه نفر از داخل با یه طبل به شکمم میکوبید به خاطر همین مجبور شدم بلند شم و سریع یه لباس خواب سفید ساتن پوشیدم و اومدم بیرون و فقط موهامو واسه ی اینکه سرما نخورم خشک کردم و هیچ روتین پوستی یا شبیه به اون رو از شدن خستگی و درد نتونستم انجام بدم و مستقیم رفتم رو تختم و با بدبختی خوابم برد
ادامه دارد...
🐣جوجه هام از عمد حجم پارت هارو کم کردم که تند تند آپ کنم🐣
- ۱۰.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط