{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 19
✦.................................

جونگ‌کوک خندید، خنده‌ای کوتاه و بی‌مزه.

جونگکوک:تو کی هستی که من ازت بترسم؟ فقط یه سرباز دولتی، با لباس فرم و کلی قانون دست و پا گیر.

چشم‌های تهیونگ، که تا آن لحظه سرد و بی‌حالت بود، حالا برقی از انزجار در خود داشت. او به جلو قدم برداشت، نه با عجله، بلکه با وقاری که هر قدمش، زمین را زیر پای جونگ‌کوک می‌لرزاند.

ــ قانون؟

تهیونگ با لحنی که انگار داشت یک حقیقت بدیهی را توضیح می‌داد، گفت:

ــ من خودِ قانونم وقتی پای محافظت از خانواده‌ام وسط باشه. تو چی؟ تو فقط یه جنایتکاری که توی سایه‌ها قایم شده. فکر کردی با این نمایش‌های احمقانه می‌تونی منو بترسونی؟

جونگ‌کوک این بار دیگر نخندید. نگاهش جدی‌تر شد، اما هنوز جسارتش را از دست نداد.

ــ خب... نظرت درباره ایلین چیه؟

اسم «ایلین» مثل یک صاعقه در فضا پیچید. چهره‌ی آرام و مصمم تهیونگ، برای اولین بار، لرزید. شاید فقط یک لحظه، یک پلک زدن سریع، اما کافی بود تا جونگ‌کوک آن را ببیند. لبخند موذیانه‌ای دوباره روی لبش نشست.

ــ ایلین؟

تهیونگ با صدایی که کمی گرفته بود، تکرار کرد. سعی کرد خونسردی‌اش را حفظ کند، اما تیر خلاص جونگ‌کوک، او را هدف گرفته بود..

جونگکوک:همون دختری که اون شب رسوندیش، یادت اومد؟

جونگ‌کوک با لحن آرام و مرموزش، آتش را شعله‌ورتر کرد.

جونگکوک:همونی که چشماش برق داشت و وقتی دیدیش.. دلت لرزید.

تهیونگ انگار که سمی مهلک شنیده باشد، اخم کرد. در چند ثانیه‌ی کوتاه، دنیای درونش آشوب شد. اما او فرمانده بود.
نباید ضعف نشان می‌داد.

ــ اون دختر؟

تهیونگ با لحنی سرد و بی‌تفاوت، که صدایش از همیشه خشن‌تر بود، گفت:

ــ برای من بی‌اهمیت‌ ترین موجود روی زمینه

به جلو قدم برداشت، تا جایی که فاصله‌ی بینشان از بین رفت. نگاهش به چشمان جونگ‌کوک خیره شد

ــ پس بهتره که دیگه اسمش رو به زبون نیاری. نه تو، نه هیچ‌کدوم از نوچه‌های احمق تو. چون اگه یه بار دیگه اسمش با این لحن از دهنت خارج بشه...

ناگهان، صدای گلوله‌ای که در هوا پیچید، حرفش را قطع کرد.

نه از تفنگ تهیونگ، بلکه از سمت جونگ‌کوک. گلوله، با فاصله‌ی کمی از سر تهیونگ، به دیوار پشت سرش برخورد کرد و تکه‌ای از گچ را جدا کرد.

تهیونگ حتی پلک هم نزد. فقط سرش را کمی به سمت دیوار چرخاند و دوباره به جونگ‌کوک نگاه کرد. اما این بار، دیگر اثری از خونسردی در چشمانش نبود. برق خشم، مانند صاعقه، در چشمانش درخشید.

ــ تو...

قبل از اینکه بتواند جمله‌اش را تمام کند، جونگ‌کوک به جلو خیز برداشت حرکاتش سریع و غیرقابل پیش‌بینی بود
می‌دانست که تهیونگ تا چه حد خطرناک است، اما الان، دیگر دلیلی برای رعایت نداشت.

اولین ضربه، از سوی جونگ‌کوک بود. مشتی سریع که به سمت صورت تهیونگ روانه شد. اما تهیونگ
با همان سرعت باورنکردنی، جاخالی داد. بدن استوارش به سرعت خم شد و ضربه، تنها هوا را خراشید.

بلافاصله، تهیونگ با نیرویی که از خشمش نشأت می‌گرفت، پاسخ داد. مشتی سنگین که به پهلوی جونگ‌کوک خورد. صدای برخورد
مثل برخورد چوب به تنه‌ی درخت بود. جونگ‌کوک به عقب تلوتلو خورد، اما بلافاصله تعادلش را پیدا کرد.

جونگکوک:فکر کردی با این بازی‌ها می‌تونی منو متوقف کنی؟

جونگ‌کوک نفس‌نفس‌زنان گفت و مشت دیگری را پرتاب کرد.

این بار، تهیونگ ضربه را با ساعدش دفع کرد. درد، در ساعدش پیچید، اما او اجازه نداد حتی اخم کند. تمام تمرکزش روی حریف بود.

ــ من فقط دارم نشون میدم که چقدر اشتباه می‌کنی!

آن‌ها در وسط سالن بزرگ عمارت، درگیر مبارزه‌ای تن به تن بودند. ضربات، دفع‌ها، جاخالی‌ها، همه با سرعتی دیوانه‌وار اتفاق می‌افتاد. گویی تمام نظم و قانون در آن لحظه، جای خود را به غریزه و قدرت خام داده بود.

جونگ‌کوک ضربه‌ای به شکم تهیونگ زد، اما تهیونگ با قدرت بیشتری، زانوی خود را بالا آورد و به پایی که جونگ‌کوک با آن حمله کرده بود، ضربه زد. صدای شکستن خفیفی شنیده شد و جونگ‌کوک فریادی کوتاه کشید.

تهیونگ از فرصت استفاده کرد. دست راستش را به سمت گلوی جونگ‌کوک پرتاب کرد و او را به عقب هل داد. جونگ‌کوک به دیواری برخورد کرد و نفسش بند آمد.

تهیونگ، با بدنی که از خشم می‌لرزید، اما نگاهی سرد و مصمم، بالای سر جونگ‌کوک ایستاد. تفنگش را بیرون کشید، اما ماشه را نکشید. فقط آن را مستقیم به سمت جونگ‌کوک نشانه گرفت.

ــ آخرین بارت باشه اسم خواهرمو به زبون میاری...

مکثی کرد و گفت:

ــ و اون دختر..حق نداری بهش نزدیک بشی من هیچ حسی بهش ندارم که تو بخوای ازش به عنوان نقطه ضعفم استفاده کنی!
دیدگاه ها (۱۴)

@jiminshii : فالوشه

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 18✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 17✦....

تو اون دنیا می بینمت:) p19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط