{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میرم دیگــــــــر ، چون پرستوها

میرم دیگــــــــر ، چون پرستوها
میکنم ترکِ ، آشیان دیگر
برنمیگردم ، زین رهی رفته
چون نمیگردی ، مهربان دیگر
خسته از تاریکیِ شبها ، میروم افسرده تنها
هر کی شب تا ؛ قصر رو یاها ،
تا ببینم طلوع فردا را
به تو دشتِ غم تو بارانی ، به کویر دلم نمیریزد
چو هوای غمو پریشانی ، ز دل ساده من نمیخیزد
روم اهسته از سر راهت
برو دست خدا به همراهت
روم اهسته از سر راهت
برو دست خدا به همراهت
به تو دشتِ غم تو بارانی ، به کویر دلم نمیریزد
چو هوای غمو پریشانی ، ز دل ساده من نمیخیزد
روم آهسته از سر راهت
برو دست خدا به همراهت
دیدگاه ها (۱۸)

کاش میشد بچگی را زنده کرد..!کودکی شد کودکانه گریه کرد شعر قه...

قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود..............

هر چی میاد سرمن بازی سرنوشتهنفرین به روزگارم نفرین به این گذ...

وقتی که برگی رو زمین میفتهحس می کنم گریه ی بی صداشوحس می کنم...

عاشقانه های شبنم

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

کنار پنجره یک جفت چشم بارانینشسته اند به یک انتظار طولانینشس...

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه‌های تو...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

« شعر از خودم »ماندم به دشت و صحرا،رفتی خدا نگهداربی یار و غ...

در کنار من و غم جای ، تو را نیست ، بروشور ِ وصل ِ من و تو قس...

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کنز غم‌های دگر غیر از غم عشقت...

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کنز غم‌های دگر غیر از غم عشقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط