{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار پنجره یک جفت چشم بارانی

کنار پنجره یک جفت چشم بارانی
نشسته اند به یک انتظار طولانی

نشسته اند و برای تو شعر می خوانند:
تو هیچ چیز از احساس من نمی دانی

بگیر از من عاشق هوای عشقت را
کلید را نگذارند دست زندانی !

اگر که حال مرا خواستی ، تصور کن
صدای نی لبکی در هوای طوفانی

اگرچه در قدمت سر به گور خواهم برد
مباد آنکه به تردید ، سر بچرخانی

تو پا کشیدی و رفتی خدا به همراهت
خدا به همراهت ای دلیل ویرانی ... !!
دیدگاه ها (۱)

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

عاشقی جرمست و زندانی منم عید قربانست و قربانی منم !خنجرت را ...

عاشقی جرمست و زندانی منم عید قربانست و قربانی منم !خنجرت را ...

کجا هستی تو ای جانم چه دلتنگم نمی دانیکزین اشعار غمبارم غم م...

کجا هستی تو ای جانم چه دلتنگم نمی دانی کزین اشعار غمبارم غم ...

آقا جانم در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگف...

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگفته می دان...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانیزمین با نور اخلاق تو می‌گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط