سناریوی شماره ۱}

سناریوی شماره ۱}
|| پارت بیست دوم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》

یومی و باکوگو هر دو در حالی که نفس نفس میزدن به هم نگاه کردن

یومی " مبارزه...خوبی...بود...فکر نمی ...کردم... انقدر قویی باشی باکوگو

باکوگو "پس چی فکر میکردی نفله... تو هم...بدک نبودی

یومی" چقدر زود پرو میشی ... انگار من بودم داشتم به زور از ...اون توپ های جاذبه... فرار میکردم

باکوگو "هه چرا چرت میگی ؟ تو بودی که تویه انفجار های من مونده بودی چه کار کنی

یومی " هه اینو چی میگی یه توپه جاذبه از فاصله موییت رد شد باور کن شانسی جاخالی دادی
باکوگو " هوی هوی ...

تاچی هارو" خجالت هم خوب چیزیه انگار نه انگار که استاد سر کلاس

یومی و باکوگو " ببخشید همش تقسیر اونه

(نویسنده " دارم میمیرم از خنده اینو خیلی خیلی خوب تصور کنید 😼 )

تاچی هارو " میخواستم تنبیه تون کنم ولی چون توی مبارزه عالی بودین از خیرش می‌گذرم

باکوگو و یومی " ممنون سنسه

تاچی هارو " خوبه پس برین استراحت کنید مرخصین

بعد رفت

باکوگو " های نفله الان میخوای چه کار کنی ؟
یومی " هیچی ...
توی زهن
برم بخوابم چه کنم به نظر ها ؟

باکوگو‌"خب من بیکار..... پس میای بریم کافه اردوگاه؟

به خدا انتظار شنیدن هرچی رو داشتم قیر این
در حالی که[ یکم سرخ ]شده بودم گفتم
یومی " ب...باش

باکوگو " پس بریم را بیوفت بدو 😏

یومی " ای خدااااااااااااااااااا شروع کرد

باکوگو "پرو 😂💢

ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

part 56کیم ویصدای در اومد همینکه یونا وارد شد همه با اهنگ تو...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

سناریوی داستان : قلبی از سنگ برای خواندن کپشن چک شه

پارت ۳باکوگو جواب دادباکوگو کاتسوکی 💢💢ت٫ا: ها می تونم کارامل...

{سناریوی شماره ۶ } ||پارت چهارم || نام سناریوی:{ لعنتی چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط