رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۷۴
پیره مرد:شیده پسر
ارسلان: من تمام زندگیم تو اون بیمارستانه اون همه دکتر و پرستار نتونستن کاری کنن دست رو دست گذاشتن فقط میگن زنده موندنش محاله من چیکار کنم
پیره مرد:اون دکتر ها حرف زیاد میزنن اون دختر و ببین نوه امه امروز مرخص شد با اینکه بهم گفته بودن نفس نمیکشه پسر امیدت همیشه به خدا باشه همین
ارسلان: حرف هاش یکمی آرومم کرد بابت حرف هاش تشکر کردم و رفتم تو بیمارستان تو اتاقش بودم که خط های مانیتور صاف شد و صدای بوق پیچید تو گوشم
۵ نفر تا ۴۶۰ تاییشدنمون
رمان چطوره تو ناشناس بگید منتظرم
پارت ۷۴
پیره مرد:شیده پسر
ارسلان: من تمام زندگیم تو اون بیمارستانه اون همه دکتر و پرستار نتونستن کاری کنن دست رو دست گذاشتن فقط میگن زنده موندنش محاله من چیکار کنم
پیره مرد:اون دکتر ها حرف زیاد میزنن اون دختر و ببین نوه امه امروز مرخص شد با اینکه بهم گفته بودن نفس نمیکشه پسر امیدت همیشه به خدا باشه همین
ارسلان: حرف هاش یکمی آرومم کرد بابت حرف هاش تشکر کردم و رفتم تو بیمارستان تو اتاقش بودم که خط های مانیتور صاف شد و صدای بوق پیچید تو گوشم
۵ نفر تا ۴۶۰ تاییشدنمون
رمان چطوره تو ناشناس بگید منتظرم
- ۵.۹k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط