{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۷۶

مامان: جانم دخترم خوبی مامان درد نداری

دیانا: نه مامان ارسلان کجاست

مامان دیانا: بزار باشی مادر

دیانا :عه مامان

مامان: به خنده گفتم از اینکه تو رفتی حالش بد شد الان زیر سرمه

دیانا: مامان داری میخندی کجاست

مامان: اتاق بغلی

دیانا: آروم رفتم بیرون که مامان گفت

مامان:چیکار میکنی دختر کم عقل

دیانا :میخوام ببینم حالش خوبه رفتم تو اتاق دستش که آزاد بود روی چشاش بود به صدای معصوم صداش زدم ارسلان

ارسلان: بند دلم پاره شد ساعدم و از روی چشام برداشتم دیدم با پای کچ گرفته و سر پاند پیچی شده آمده پیشه من خودمو کشیدم کنار نشست رو تخت چرا اومدی

دیانا: میخواستم ببینم حالت خوبه یا نه ببخشید

ارسلان: دستم و سمت موهاش بردم و بازش کردم
دیدگاه ها (۲)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۷دیانا: الان خوبی ارسلان :آره خو...

سلاممم حالتون چطوره 💝امتحانا چطور میگذره 😂بچه ها ۱ : من ا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۵مامان: سریع به درون بیمارستان ر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۴پیره مرد:شیده پسر ارسلان: من تم...

Part:9                  my angelوقتی نگاهش میکردم میتونستم ح...

جنون مافیا ☆part11S1☆سنگینی سکوت رو میتونستم حس کنم سرد بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط