روزی که تو را به شعر خود آوردم
روزی که تو را به شعر خود آوردم
من پشت به حرف های مردم کردم
گفتی که چه سبز می نویسی! گفتم:
سبز است غزل هایم و من خود زردم
کم کم دل من به بودنت عادت کرد
هر چند از عشق و عاشقی دلسردم
می ترسم از آشنای خود بگریزی
امروز که غرق برزخی نامردم
فانوس به دست، گِرد این شهرِ خراب
دنبالِ دلِ شکسته ای می گردم
من پشت به حرف های مردم کردم
گفتی که چه سبز می نویسی! گفتم:
سبز است غزل هایم و من خود زردم
کم کم دل من به بودنت عادت کرد
هر چند از عشق و عاشقی دلسردم
می ترسم از آشنای خود بگریزی
امروز که غرق برزخی نامردم
فانوس به دست، گِرد این شهرِ خراب
دنبالِ دلِ شکسته ای می گردم
- ۴.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط