{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی غزل بگو که پریشان بخوانمت

گاهی غزل بگو که پریشان بخوانمت
درسایه سار زرد درختان بخوانمت
دریک غروب جمعه ی پاییزی غجیب
باحس مهر و آذر و آبان بخوانمت
گاهی غزل بگو که دلم شاعرت شود
شاعرتر از ترانه ی باران بخوانمت
گاهی برای خلوت عصرم غزل بگو
تا در مرور بغض خیابان بخوانمت
فرقی ندارد این که غزل از چه گفته ای
تنها همین بس است : پریشان بخوانمت
اصلن غزل نگو تو فقط جلوه کن به چشم
تا در شکوه جلوه :غزل خوان بخوانمت..
دیدگاه ها (۳)

با مردمِ شب‌دیده به دیدن نرسیدیمتا صبح، دَمی هم به دمیدن نرس...

‍ روزی که تو را به شعر خود آوردممن پشت به حرف های مردم کردمگ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!در شب دل بردن از مردم، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط