{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Professor

My Professor
Chapter: 2
Part: 88

کلید رو توی قفل چرخوند و وارد خونه شدن

نامجون نگاهی به اطراف انداخت و لبخند آرامی روی لبش نشست


نامجون:اینکه بعد از دو سال دوباره برگشتم خونه حس خیلی خوبی داره...

هیزل کلیدهای برق رو زد و چراغ‌های خونه یکی‌یکی روشن شدن


هیزل:دست به وسایل اتاقت نزدم... هنوزم دقیقاً همون شکلیه. تا وقتی یه چیزی میارم، برو یکم استراحت کن.

پسر روی مبل نشست و سرش رو به پشتی مبل تکیه داد.

نامجون:توی هواپیما استراحت کردم...الان می‌خوام با خواهر کوچولوم حرف بزنم.

لبخند کوچکی روی لب‌های هیزل نشست.
بی‌شک تنها نقطه‌ی امن زندگیش برادرش بود.


دستش رو به سمت ظرف طرح‌دار روی میز برد، درشو باز کرد و چند شیرینی نارگیلی بیرون اورد

هیزل یکی از شیرینی‌ها رو برداشت، اما قبل از اینکه چیزی بخوره نگاهش روی صورت نامجون ثابت موند

نامجون:بعد از خبر به پایان رسوندن پرونده‌ی مونتانا خیلی وقته که نتونستم حضوری باهات صحبت کنم...

با شنیدن اسم «مونتانا» لبخند از روی صورت هیزل محو شد.

انگار همون یک کلمه‌ی ساده کافی بود تا تمام اشتهاش کور بشه و به یه نقطه ی نامعلوم خیره بشه


"فلش بک | دو سال قبل"


خیلی وقت بود که فیلم تموم شده بود، اما هنوز به صفحه‌ی خاموش تلویزیون خیره مونده بود.

تا اینکه صدای زنگ گوشی باعث شد از فکر و خیال بیرون بیاد

بدون هیچ حسی به صفحه‌ی گوشی خیره شد؛
اسم «نامجون» روی صفحه ظاهر شده بود.

چند لحظه مکث کرد و بعد تماس رو جواب داد.

هیزل:الو...

اما یهو صدای بلند و پر از هیجان برادرش از پشت خط پیچید

نامجون:هیزل! تونی مونتانا مرده!
هیزل:چی؟!

نامجون:خبر رسمی فوت تونی مونتانا همه‌جا پخش شده!

بعد از شنیدن حرف برادرش، حتی با وجود سمعکی که داخل گوشش بود، احساس کرد دیگه هیچ‌کدوم از کلمات بعدی رو نمی‌شنوه.

انگار تموم صداهای اطرافش برای چند لحظه خاموش شده بودن.

فقط یه جمله توی سرش تکرار می‌شد

«تونی مونتانا مرده...خبر فوت تونی مونتانا همه جا پخش شده»

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪼

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۴)

My professor Chapter:2Part:89ادامه فلش‌بکهنوز گوشی رو کنار گ...

خوشگلم حمایت بشهههه@banana.milk_jk

My ProfessorChapter: 2Part: 87سه سال بعد...سئول | ساعت ۸:۱۵ ...

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

My professor Chapter:2Part:68غم و ناباوری چشمای خمار مرد رو ...

My professor Chapter:2Part:62یونگی :تو فرمول چیز خطرناکی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط