{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،

رفته بودم آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،
معلوم بود تازه کاره!
همینجوری که سرنگوگرفته بود،
لرزون لرزون اومد سمتم وگفت:
“بسم الله الرحمن الرحیم”
از ترس گفتم:
“اشهدان لااله الاالله”
انقدرخندیدکه نتونست آمپول بزنه.
بازم خدارو شکر یکی دیگه اومد زد!
دیدگاه ها (۵)

تکرار همه چیز ،در دنیاخسته کننده است ،...اما تو مثل نفسی ،تک...

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﭘﺮﭼﻢ ﻭﺻﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺮﻡﯾﻪ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﺸﮑﯽ ﻧ...

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺳﺮﺑــﺎﺯﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﮐﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺪﺍ...

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه ، دیوار اتاقش پر از عکس میشه ، ...

I'm not jealous part 19اون جونگکوک بود دو تا دختر و پسر دیگه...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[۱۷]تا اینکه دید ا/ت آروم چشماشو باز میکن...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "14" "ویو جئون آنجلینا" ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط