{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۸ ✦

لبخند می‌زد.

بورا برای چند ثانیه خشکش زد.

همان دختر سفیدپوش...

در انتهای راهرو ایستاده بود.

و لبخند می‌زد.

جیمین : من اینو دوست ندارم.

یونگی : ما هم دوست نداریم.

جیمین : نه، منظورم اینه که خیلی دوست ندارم.

بورا : ساکت باشین.

---

دختر آرام دستش را بالا آورد.

انگار می‌خواست چیزی را نشانشان بدهد.

بعد برگشت.

و شروع به راه رفتن کرد.

جونگکوک : داره میره.

بورا : باید دنبالش کنیم.

جیمین : نه.

یونگی : بله.

جیمین : نه.

یونگی : بله.

جیمین : من توی این گروه هیچ حقی ندارم؟

یونگی : نه.

---

چهار نفر وارد راهرو شدند.

دختر سفیدپوش جلوتر حرکت می‌کرد.

اما عجیب بود.

هرچقدر هم که سریع راه می‌رفتند...

فاصله بینشان کم نمی‌شد.

بورا : این طبیعی نیست.

جونگکوک : چون روحه.

بورا : آها... درسته.

---

آن‌ها به انتهای راهرو رسیدند.

جایی که سال‌ها بود کسی از آن استفاده نمی‌کرد.

یک در قدیمی آنجا قرار داشت.

روی در با رنگ قرمز چیزی نوشته شده بود.

جیمین : لطفاً ننویس که "فرار کنید".

یونگی : امیدوارم نوشته باشه.

بورا چراغ قوه را روی در گرفت.

چند کلمه آرام آرام نمایان شد.

"اتاق ۲۱"

---

جونگکوک : این اتاق باید سال‌ها پیش بسته شده باشه.

بورا : پس چرا بازه؟

جیمین : چون فیلم ترسناکه.

یونگی : این فیلم نیست.

جیمین : برای من فرقی نداره.

---

جونگکوک دستش را روی دستگیره گذاشت.

در با صدای آرامی باز شد.

قییییژ...

هوای سردی بیرون زد.

بورا ناخودآگاه به جونگکوک نزدیک‌تر شد.

جونگکوک لحظه‌ای به او نگاه کرد.

بورا : چی؟

جونگکوک : هیچی.

بورا : پس نگام نکن.

جونگکوک : باشه.

اما باز هم نگاهش کرد.

---

جیمین : اوه...

یونگی : شروع شد.

جیمین : من شاهد یه عاشقانه وسط فیلم ترسناکم؟

یونگی : ظاهراً.

بورا : خفه شین!

---

چهار نفر وارد اتاق شدند.

همه جا خاک گرفته بود.

میزها شکسته بودند.

و روی دیوارها ترک‌های عمیق دیده می‌شد.

اما چیزی توجه بورا را جلب کرد.

عکسی قدیمی روی زمین افتاده بود.

بورا آن را برداشت.

چشم‌هایش گرد شد.

بورا : بچه‌ها...

جونگکوک : چی شده؟

بورا : این عکس...

یونگی : چی؟

بورا عکس را بالا گرفت.

در تصویر...

یک کلاس دیده می‌شد.

و میان دانش‌آموزها...

دختری ایستاده بود.

همان دختر سفیدپوش.

---

جیمین : خب... این عجیب بود.

بورا : نه.

جیمین : نه؟

بورا : عجیب‌ترش اینه.

جونگکوک : چی؟

بورا با انگشت گوشه عکس را نشان داد.

گوشه تصویر...

پسری ایستاده بود.

پسری که خیلی شبیه...

جونگکوک بود.

---

سکوت.

کامل.

جونگکوک : ...

بورا : ...

یونگی : ...

جیمین : ...

جیمین : خب من رسماً گیج شدم.

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۶)

پارت ۷صدای بسته شدن درِ باشگاه توی اتاق پیچید.بورا دوربینش ر...

Ghost Hunting Club Part 6 بورا با ترس به نوشته روی دیوار خیر...

Ghost Hunting Club Part 5 ✦✦✦ ساعت ۹:۵۷ شب | طبقه دوم ساختما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط