{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم

اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم
و به زیبایی چشمان تو درگیر شدم

گاهی از باور یک حسّ تَرِ بارانی
می نویسم به قُلِ عشق تو زنجیر شدم

سَرَکی قلب مرا میزنی و می فهمی
دوستت دارم و از دست خودم سیر شدم

تازه گی شعر پُر از نم نم باران گفتم
کمَکی عاشقم ای دوست،کمی شیر شدم

ول کُنِ بازی شعر و دُم این قافیه ها
نیستم من به تبِ چشم تو درگیر شدم
دیدگاه ها (۲)

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش یکبار در عمرت قدمی هم نفسم ...

«برای دیدنت پر از دلیل عاشقانه ام»اگرچه بی اثرشده نگاه دلبرا...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط