{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم

در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست

باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت،
مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست

می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست
!!!؟
دیدگاه ها (۹)

واقعا تو معماری میشه افکارت و خالی کنی میتونی ساعت ها خط بکش...

...

ﺗﺎﺭﯾﺨچه ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ
7000 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ...

هنوز آنقدر ضعیف نشده امکه خطر ریزش کوه را جار بزنم اما توحوا...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم.در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، ا...

توکه مهمان خیالم باشی در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی ...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط