{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#طرح(1)

#طرح(1)
رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال و تنهایی
رقصم گرفته بود
پیرانه سر ، دیوانه وار
تنهای
تنها رقصیدم...

#ابراهیم_منصفی #رامی_جنوب
دیدگاه ها (۳)

#روایت...مردی که روز و شبغیر از ستایش و عبادت مهتابکاری نداش...

#روشنانه...من از کنام واقعهآواز می خوانمو از بیشه های اندوهس...

#آواز‌در‌اندوه...زیستن را بمن بیاموزیدای زندگان راستین حیات!...

#خوشی...چه روزهای خوشی بود و روزگار خوشیخوشی درون دلم بود و ...

نقاشی پرتره ونسان ون گوگ در 1889 میلادی

_وداع

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط