{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامخاندان جئون

نام:خاندان جئون

PART:44

خیلی گشنمه ظرف رو برداشتم داخلش سوپ بود همینم کافیه حداقل زنده میمونم سوپ رو خوردم و ظرف رو گذاشتم زمین حالا باید یک فکری کنم تا آزاد بشم اها فهمیدم آره آفرین به خودم فقط باید تا روز عروسی صبر کنم

دو روز بعد:

خب بلاخره امروز وقتشه ساعت ۷ هستش احتمالا یونجی و مامانش رفتن برای عروسی و تویه خونه هم تا اونجایی که فهمیدم هیچ بادیگاردی نداره حتی خدمت کار هم نداره و این کارمو آسون میکنه از جام پاشدم و رفتم به سمت در هی به در لقد میزدم در باز نشد یک میز کوچیک کنار تخت بود اون رو برداشتم و میکوبیدم به در هی میزدم به در که بلاخره به زور باز شد سریع از اتاق اومدم بیرون و از خونه خارج شدم و بدو بدو رفتم به سمت خونه

یک ساعت بعد:

رسیدیم به خونه اینطور که معلوم بود مهمونا رفته بودن دیدم همه توی حیاط وایسادن سریع رفتم سمتشون که مامانم منو دید

م.ت:ا.ت دخترم

سریع رفتم بغل مامانم همه شوکه شده بودن از بغل مامانم اومدم بیرون جونگ کوک سریع اومد سمتم و خیلی محکم بغلم کرد

جونگ کوک:خیلی دلم برات تنگ شده بود تا الان کجا بودی؟(خوشحال. بغض)

ا.ت:آیییی داری میترکونیم میشه ولم کنی؟

جونگ کوک:باشه ببخشید
دیدگاه ها (۱)

نام:خاندان جئون PART:45از بغلش اومدم بیرون همه داشتن نگاهم م...

نام:خاندان جئون PART 46چند روز از اون قضیه میگذره امروزم مثل...

نام:خاندان جئون PART:43م.ت:ازتون انتظار نداشتم(بغض)ب.ت:واقعا...

نام:خاندان جئون PART:42ب.گ:من نمیخوام یونجی با جونگ کوک ازدو...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

هرزه ی حکومتی پارت ۹ا/ت : ....کوک چرا مست کردی . نگرانکوک : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط